{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بعد چند مین اومد بیرون و رفت سمت آشپزخونه

ℙ𝕒𝕣𝕥 ۱۳

بعد چند مین اومد بیرون و رفت سمت آشپزخونه...
+چیکار میکنی؟
_معلوم نیست؟
+چرا....فقط فکر نمی‌کردم آشپزی بلد باشی...
_پس چجوری زندگی میکنم؟
+نمیدونم...بهش فکر نکرده بودم....
_برو بشین الان میام...
روی میز نشستن و مشغول غذا خوردن شدن...
خوش بحال دوست دخترت...پارتنرش آشپز به این خوبیه...دیگه چی میخواد؟راستی اسمش چیه؟
_قردر نیست بهت جواب بدم پس بیخیال سوال پرسیدن بشو...
+خیلی بداخلاقی...
من سیر شدم...میرم بخوابم..شب بخیر
_شب بخیر
__________
از خواب بیدار شدم و رفتم توی سالن..
روی کاناپه خوابیده بود و توی خواب اخم کرده بود...معلوم بود خواب راحتی نداشته....
بهش زل زده بودم....خودمو کنترل میکردم که نزدیکش نشم...
پوست سفید و براقش به عنوان یه مرد خیلی وسوسه انگیز بود.....گردنش و بوی تنش باعث میشد دست و پام شل بشن.....
نفس عمیقی کشیدم و سعی کردم بهش نگاه نکنم...
ضربانم توی گلوم میزد...احساس منقبض شدن داشتم....
چشماشو باز کرد و به هم زل زدیم.....
_ت....تو چی میخوای؟؟
+م....من......هیچی......رفتم دستشویی..(لبخند)
_صبحونه خوردی؟........
+نه.....نیاز نیست...اوکیم....
_وایسا.......بیا جلو ببینم........مریض شدی؟؟چرا اینقد عرق کردی؟رنگتم پریده!
+آمممممم....نه......یعنی...نمیدونم شایدم سرماخوردم...ولی فعلا خوبم..
_اگر نیاز به قرص داشتی بهم بگو
+ب...باشه..........فقط...
دیدگاه ها (۲)

ℙ𝕒𝕣𝕥 ۱۴_اگر نیاز به قرص داشتی بهم بگو+ب...باشه..........فقط....

ℙ𝕒𝕣𝕥 ۱۵+منظورت چیه....خیالش راحته؟_بیخیال....الان مهم اینه ک...

ℙ𝕒𝕣𝕥 ۱۲_فقط یه چیز بهت میگم.......منم یه سوال بزرگ توی ذهنم ...

ℙ𝕒𝕣𝕥 ۱۱_قرار نیست تا خونمو با تاکسی بیای که؟....درسته؟؛+خب.....

عشق من p13کوک:تو باید برام یه کاری بکنی یه جور کمک او اقای ج...

رمان عشق من واقعیه

سرد برای منپارت ۷تهیونگ ویو........دیگه تموم شد.....ا.ت برای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط