{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سلطنت راز آلود

//سلطنت راز آلود//
پارت 90

ساریتا : و میدونی جالب تر از همه چیه اون با یه مرد متحل رابطه داره ..و خودت که میدونی یک زنه بیوه حق نداره با مرد دیگه باشه حال که اون مرد متحل هست دیگه بدتر
ساریتا نامه کوچک به سمته الویز گرفت
ساریتا : اینو از خدمت کار شخصیه بانو فیورلا گرفتم...به نامه عاشقانه ای
الویز لبخند ریزی زد و نامه را از او گرفت بعد از خوندنش پوزخندی زد و خطاب به سارینا گفت
الویز : راه بیرون کردن ملکه میلانا رو پیدا کردیم...
..........
با اقتداری همیشگی بر روی صندلی مخملی قرمز رنگ سالن جلسه نشست
نگاهی به همه انداخت که هنوز تا کمر خم شده بود چهره خنثی به خودش گرفت و با اشاره به ماتیاس فهماند که جلسه را‌ شروع کند
ماتیاس : شاید برای همه سوال باشه ژنرال ریتزو چرا بین ما نیستن...باید بهتون بگم ایشون بخاطر اقدام به خیانت و قصد جان پادشاه و ملکه در زندان به سر‌ میبرن
پچ پچ ها مقامات به گوش می رسید آن تنها کسانی که بدون هیچ حرفی و با نعجب به پادشاه نگاه میکردن ویویان و ژنرال ریچی بودند
با ادامه حرف ماتیاس همه ساکت شدن
ماتیاس : پادشاه شخصن به این موضوع رسیدگی کردن و از طریق تتو ماری که با روی گردن یکی از اون افراد بود متوجه شدیم متعلق به گروهی راهزن هستن و رئیس آن ها شخصن اعتراف کرد از ژنرال ریتزو دستور این کار را گرفتن ...... مجازات این خیانت چیزی جز مرگ نخواهد بود....و خانواده اش یعنی بانوی ریتزو و دخترش استلا ریتزو به بیرون از کشور تبعید خواهد شد هیچ کس اجازه اعتراض بر این حکم سلطنتی را ندارد... مفهومه
جیمین با نگاه هایش همه آن افراد را از نظر گذراند ملکه میلانا به معنای واقعی لال شده بود...همه می‌دانستند که یا این خیانت خاندان ریتزو قدرت خود را از دست خواهد داد....همه از ترس سرش را پایین انداختن
جیمین پوزخندی به ترسو بودن آن ها زد
و از روی صندلی اش بلند شد و با قدم های محکم از روی پله ها پایین می آمد و با لحنی خنثی و محکم همیشگی اش گفت
جیمین : بهتره برین و شاهد وضعیت اون خیانت کار در سیاه چال باشید تا هیچ وقت فکر خیانت به سرتون نزنه.....مفهومه
همه افراد حاضر در آن مکان تا کمر خم شدن و هر یک از آن ها از ترس به خودشان می‌لرزیدن .... جیمین همراه با ماتیاس سالن جلسه را ترک کرد
جنگ قدرت در میان آن افراد چیزی بود که هرگز ازش دست نمی کشیدن
اما ترس عامل اصلی شکست خواهد بود ....
دیدگاه ها (۳)

//سلطنت راز آلود//پارت 91گهی گریان گهی خندان گهی چون ابری سر...

//سلطنت راز آلود//پارت 92در بالکن بزرگ قصر ایستاد بود و به پ...

//سلطنت راز آلود//پارت 89با درد وحشتناکی که در زیر دل و پایی...

//سلطنت راز آلود//ادامه پارت 88جیمین : بلاخره که گیرت میارم ...

تاجگذاری پارت ۲۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط