{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حکایت

حکایت
قرار بود پارچه ی کت و شلواری اهدایی به مدرسه، میان شاگردان قرعه کشی شود.
معلم گفت تا هر کس نامش را روی کاغذ بنویسد تا قرعه کشی کنند.
وقتی نام حسن درآمد، خود آقا معلم هم خوشحال شد.
چرا که حسن به تازگی یتیم شده و وضع مالی اش اصلا خوب نبود.
وقتی معلم به کاغذ اسامی بچه ها نگاه کرد؛
روی همه ی آنها نوشته شده بود: حسن...

"مهربانیهای صادقانه ، کودکی هایمان را ازیادنبریم..."
دیدگاه ها (۸)

دیشب داشتیم تلویزیون میدیدیم که یه دفه یه بچه ای رو نشون داد...

ﻣﻦ ﻋﻘﺎﺑﯽ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﻪ ﻧﮕﺎﻩ ﯾﮏ ﻣﺎﺭﺳﺨﺖ ﺁﺯﺍﺭﻡ ﺩﺍﺩ !...ﺑﺎﻝ ﺑﮕﺸﻮﺩﻡ ﻭ ﺳ...

استفاده ازقلاده برای کنترل بچه های بیش فعال

استفاده ازقلاده برای کنترل بچه های بیش فعال

حکایتقرار بود پارچه ی کت و شلواری اهدایی به مدرسه، میان شاگر...

قرار بود پارچه ی کت و شلواری اهدایی به مدرسه، میان شاگردان ق...

حکایتقرار بود پارچه ی کت و شلواری اهدایی به مدرسه، میان شاگر...

قرار بود پارچه ی کت و شلواری اهدایی به مدرسه، میان شاگردان ق...

قرار بود پارچه ي کت و شلواري اهدايي به مدرسه، ميان شاگردان ق...

قرار بود یک پارچه کت و شلواری اهدایی به مدرسه، میان شاگردان ...

قرار بود یک پارچه کت و شلواری اهدایی به مدرسه، میان شاگردان ...

قرار بود پارچه ی کت و شلواری اهدایی به مدرسه، میان شاگردان ق...

قرار بود پارچه ی کت و شلواری اهدایی به مدرسه، میان شاگردان ق...

قرار بود پارچه ی کت و شلواری اهدایی به مدرسه، میان شاگردان ق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط