part 198
part 198
ری: من دیگه برم باید خاله و لیلی رو برسونم
ری از جاش پا شدو یه دستشو روی شونه جنیور گذاشت
ری: امیدوارم موفق بشی این برای هر دوتون خوبه
ورفت داخل بیمارستان
جنیور تو فکر رفته بود همه حرفای ری منطقی بود ولی چطوری جرعت روبرو شدن با سوزومه رو داشته باشه وقتی دلیل خودکشیشه ولی اون باید اول اخر باهاش صحبت میکرد اون باید سوتفاهم رو هل میکرد
جنیور از جاش بلند شد رفت داخل بیمارستان ری و مامان داشتن میرفتن
جنیور: سلام مامان
مامان: سلام پسر حالت خوبه پسرم؟
جنیور: خوبم ممنون
مامان: ولی رنگ و روت اینو نمیگه
جنیور: مامان واقعا خوبم
مامان: اوکی زیاد سوال پیچت نمیکنم فقط زیاد به خودت فشار نیار
جنیور: چشم.....اوم دارین میرین
مامان: باید بریم
جنیور: مراقب خودتون باشید
ری: ما دیگه میریم
جنیور: خدا حافظ
از کنارش گذشتنو رفتن
جنیور اروم به سمت اتاق سوزومه حرکت کرد و وارد اتاق شد رفت لبه تخت نشستو به صورت سوزومه خیره شد مردد دستشو به طرف سوزومه دراز کرد دستشو رو صورت سوزومه گذاشت دو دل بود تو حرف زدن چشماش رو بستو نفس عمیق کشید
جنیور: سلام سوزومه چرا نمیخوای بیدارشی. عزیزم کلی ادم منتظرن که دوباره چشماتو ببینن بخصوص کسی که جلوت نشسته اون دلش خیلی برات تنگ شده اون خیلی برای دیدن چشمات بیتاب. سوزومه عزیزم چرا این کارو با خودت کردی چرا باید اینکارو میکردی. میدونی سوزومه خیلی میترسم، میترسم که نفرت الانت هیچ وقت به پایان نرسه میترسم حرفامو باور نکنی میترسم هیچ حسی بهم نداشته باشی بیشتر از همه میترسم که منو هیچ وقت نبخشی. فقط بیدار شو قول میدم از زندگیت مهو میشم
ری: من دیگه برم باید خاله و لیلی رو برسونم
ری از جاش پا شدو یه دستشو روی شونه جنیور گذاشت
ری: امیدوارم موفق بشی این برای هر دوتون خوبه
ورفت داخل بیمارستان
جنیور تو فکر رفته بود همه حرفای ری منطقی بود ولی چطوری جرعت روبرو شدن با سوزومه رو داشته باشه وقتی دلیل خودکشیشه ولی اون باید اول اخر باهاش صحبت میکرد اون باید سوتفاهم رو هل میکرد
جنیور از جاش بلند شد رفت داخل بیمارستان ری و مامان داشتن میرفتن
جنیور: سلام مامان
مامان: سلام پسر حالت خوبه پسرم؟
جنیور: خوبم ممنون
مامان: ولی رنگ و روت اینو نمیگه
جنیور: مامان واقعا خوبم
مامان: اوکی زیاد سوال پیچت نمیکنم فقط زیاد به خودت فشار نیار
جنیور: چشم.....اوم دارین میرین
مامان: باید بریم
جنیور: مراقب خودتون باشید
ری: ما دیگه میریم
جنیور: خدا حافظ
از کنارش گذشتنو رفتن
جنیور اروم به سمت اتاق سوزومه حرکت کرد و وارد اتاق شد رفت لبه تخت نشستو به صورت سوزومه خیره شد مردد دستشو به طرف سوزومه دراز کرد دستشو رو صورت سوزومه گذاشت دو دل بود تو حرف زدن چشماش رو بستو نفس عمیق کشید
جنیور: سلام سوزومه چرا نمیخوای بیدارشی. عزیزم کلی ادم منتظرن که دوباره چشماتو ببینن بخصوص کسی که جلوت نشسته اون دلش خیلی برات تنگ شده اون خیلی برای دیدن چشمات بیتاب. سوزومه عزیزم چرا این کارو با خودت کردی چرا باید اینکارو میکردی. میدونی سوزومه خیلی میترسم، میترسم که نفرت الانت هیچ وقت به پایان نرسه میترسم حرفامو باور نکنی میترسم هیچ حسی بهم نداشته باشی بیشتر از همه میترسم که منو هیچ وقت نبخشی. فقط بیدار شو قول میدم از زندگیت مهو میشم
- ۳.۷k
- ۱۸ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط