و عشق اگر پرندهای بود

و عشق اگر پرنده‌ای بود
که پرّ می‌‌کشید
به آسمانِ شهرِ تو می‌‌رسید
اگر دستت را دراز می‌‌کردی
و در آغوشت
عشق را آغاز می‌‌کردی
آه‌ حتی اگر خانه هامان به هم نزدیک بود
اگر دست هامان به هم می‌‌رسید
اگر آغوشِ تو قفسی بود
اگر من پرنده‌ای ...

نیکی‌ فیروزکوهی
دیدگاه ها (۵)

گفت میروم و رفتمرد بود!پای حرفش ماندگفت میروم نرفتزن بود پای...

ما هیچ ما نگاه ...سهراب سپهری

آن یار که عهد دوستاری بشکستمی‌رفت و منش گرفته دامان در دستمی...

اگر دروغ رنگ داشتهر روز شایددهها رنگین کمان ، در دهان مانطفه...

#رُز_زخمی_منPart. 61صبح زود بود. آفتاب هنوز کامل بالا نیامده...

مادر نامت را که می نویسمقلم می لرزددل می لرزدجهان آرام می شو...

دستم خواب رفته بود، دست راستم که گذاشته بودم زیر سرت و خوابت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط