{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کوچه ای را بود نامش معرفت. مردمانش با مرام از هر جهت . سی

کوچه ای را بود نامش معرفت. مردمانش با مرام از هر جهت . سیل آمد کوچه را ویرانه کرد. مردمانش را با جهان بیگانه کرد. هر چه در آن کوی بود از معرفت ، شست و باخود برد سیل بی جهت.از تمام کوچه تنها یک نفر، خانه اش ماند و خودش جست از خطر . چون که در اندیشه ام این گونه ای حتم دارم بچه ی آن کوچه ای.
دیدگاه ها (۱)

soti

پارت ۴ | آن شبهلیا هنوز دستش روی سرش بود.تصویرهایی کوتاه و ن...

p15شب شده بود.جنا بعد از بستن آتلیه، به سمت خانه راه افتاد. ...

▪️یک قطعه از تربت را به امواج سیل افکندم و لحظاتی بعد سیل بن...

قصه شانزدهم: راهبرد امام حسین (ع)

پارت سوم..... :)

فیک تهکوک | جایی که اعتماد مرد

قصه شانزدهم: راهبرد امام حسین (ع) (قسمت دوم)

✦ اولین گناه ✦فصل هفدهم: جایی که هیچ‌کس نمی‌آید---مهمان‌خانه...

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』𝙋𝙖𝙧𝙩 : ⁴³یک هفته گذشته بود...همه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط