موقعیت : اگه خواب بد ببینی
موقعیت : اگه خواب بد ببینی
ا.ت قبل از خواب یه فیلم ترسناک نگا گرده و شب کابوس دیده و میترسه ...
شخصیت : سانزو
از خواب می پری . بعدش نمی تونی بخوابی و فکر می کنی چیزی داره بهت نگا می کنه .
پا میشی یه پتو دور خودت می پیچی می ری سمت اتاق سانزو . در رو باز میکنی ولی سانزو تو اتاقش نبود میبینی از تو هال یه صداهایی میاد با ترس میری ببینی چیه که سانزو رو می بینی که درازیده رو مبل خوابش برده و تلویزیون هم بازه . تلویزیون رو خاموش می کنی . بعد به سانزو نگا می کنی که میبینی نه پتو داره نه بالش . پتو رو از دور خودت باز می کنیو میندازی رو سانزو بعد خودت هم کنارش دراز میکشی و دستت رو اروم میبری زیر سرش .
سانزو : بیب تویی ؟ چرا اینوقت شب بیداری ؟
ا.ت : هیچی خواب بد دیدم . اومدم تو اتاقت نبودی . منم اینجا پیدات کردم .
سانزو : نینی کوچولوم ترسیده ! ( خنده سانزو پسند ) اخخخخخ ...
که خندش با لگد ا.ت به شکمش قطع میشه .
سانزو : چرا لگد می زنی حالا . خب باشه ... دیگه وقتی ترسیدی بهت نمی خندم .
ا.ت : حقت بود . ( خنده های کیوت ا.ت )
سانزو پتو رو می کشه رو جفتتون و دستش رو میبره زیر مبل و یه بالش در می یاره .
ا.ت : اون بالش اینجا چی کار می کرد ؟
سانزو ( با یه لبخند سادیسمی دختر کش ) : بالش مواقع ضروری . خیلی به درد میخوره .
بعدش با یه حرکت تورو میکشه اینطرف و خودش روت دراز میکشه و لبات رو میبوسه و دستش رو از زیر لباست رد میکنه ...
( دیگه بقیه اش رو خودتون تصور کنین😁 )
نویسنده : مارنی
ا.ت قبل از خواب یه فیلم ترسناک نگا گرده و شب کابوس دیده و میترسه ...
شخصیت : سانزو
از خواب می پری . بعدش نمی تونی بخوابی و فکر می کنی چیزی داره بهت نگا می کنه .
پا میشی یه پتو دور خودت می پیچی می ری سمت اتاق سانزو . در رو باز میکنی ولی سانزو تو اتاقش نبود میبینی از تو هال یه صداهایی میاد با ترس میری ببینی چیه که سانزو رو می بینی که درازیده رو مبل خوابش برده و تلویزیون هم بازه . تلویزیون رو خاموش می کنی . بعد به سانزو نگا می کنی که میبینی نه پتو داره نه بالش . پتو رو از دور خودت باز می کنیو میندازی رو سانزو بعد خودت هم کنارش دراز میکشی و دستت رو اروم میبری زیر سرش .
سانزو : بیب تویی ؟ چرا اینوقت شب بیداری ؟
ا.ت : هیچی خواب بد دیدم . اومدم تو اتاقت نبودی . منم اینجا پیدات کردم .
سانزو : نینی کوچولوم ترسیده ! ( خنده سانزو پسند ) اخخخخخ ...
که خندش با لگد ا.ت به شکمش قطع میشه .
سانزو : چرا لگد می زنی حالا . خب باشه ... دیگه وقتی ترسیدی بهت نمی خندم .
ا.ت : حقت بود . ( خنده های کیوت ا.ت )
سانزو پتو رو می کشه رو جفتتون و دستش رو میبره زیر مبل و یه بالش در می یاره .
ا.ت : اون بالش اینجا چی کار می کرد ؟
سانزو ( با یه لبخند سادیسمی دختر کش ) : بالش مواقع ضروری . خیلی به درد میخوره .
بعدش با یه حرکت تورو میکشه اینطرف و خودش روت دراز میکشه و لبات رو میبوسه و دستش رو از زیر لباست رد میکنه ...
( دیگه بقیه اش رو خودتون تصور کنین😁 )
نویسنده : مارنی
۷.۱k
۱۱ شهریور ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۴)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.