{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بوسه دردناک )

بوسه دردناک )
پارت ۶۳

تهیونگ: قسم میخورم دیگه هیچ وقت ناراحتت نکنم
لب هایش را تر کرد و با لحن شیرینی گفت
تهیونگ: هم تو هم مادرت
الکس نگاهی بر روی زمین دوخت و به خوبی میفهمید که این رفتار ها فقد بخاطر ته مین بود ولی هرچی که بود دل الکس را به تپیدن انداخت هر بار حس میکرد ضربان قلبش بالا و بالا تر میرفت
تهیونگ: یعنی دیگه قهر نیستی
تهمین نرم خندید و با لحن خودش گفت
تهمین : نه دیگه نیستم
تهیونگ لبخندی زد و سمته صورت دخترش خم شد و نرم لپش را بوسید و باز هم مشغول مرتب کردن موهای ته مین شد ...
ته مین خندید و امید تهیونگ شد
الکس بیش از حد خوشحال بود و از اینکه تهیونگ به خوبی میتوانست با ته مین آشتی کنه و قلب کوچولو اش را به دست بیاره خوشحال بود
از روی مبل بلند شد و گفت
الکس : تا شما خوب اشتی و آشنا بشید من برم برای شام چیز های آماده کنم
لبخندی زد و راهی شد ولی این خنده ها هم از دید تهیونگ محو نمیشد حتی تا جای که الکس وارد آشپزخانه میشد هم دید تهیونگ روش بود
نرم موهایش را نوازش کرد سپس بلندش کرد و رو پاهایش نشوند ...
تهیونگ با مهربانی گفت
تهیونگ: امروز خیلی ترسوندمت ؟
ته مین خیلی آروم به پایین نگاه کرد سپس لب زد
ته مین : من مادلم لو خیلی دوست دالم اگه شما نالاختش کنی دیگه با شما حرف نمیزنم
تهیونگ نرم بوسه ای رو موهایش مشکی رنگ ته مین گذاشت سپس با شیرین گفت
تهیونگ: باشه دخترکم باشه هرچی تو بگی ..
ته مین لبخندی زد سپس با چشم های بادامی ابرو بالا گفت
ته مین : یعنی هرچی بگم ..
تهیونگ باز هم به این چهره دخترکش خندید و نرم موهایش را نوازش کرد و گفت .. تهیونگ: هرچی تو بگی بانو من
ته مین خبیثانه خندید و اول شکلات اش را سمته تهیونگ گرفت و گفت
ته مین : اینو بلام باز کن
تهیونگ نرم خندید سپس بعد از باز کردن شکلات سمته دخترس گرفت و با لبخند گفت
تهیونگ: خب ...
ته مین با چهره کمی خجالت زده و آروم گفت ... ته مین : مامانی کجاست ؟ ..... تهیونگ با مهربانی گفت
تعیونگ: به چی نیاز داری به من بگو
ته مین : آب میخواهم با شکلات آب میخولم
تهیونگ به آرامی لبخند زد ..

شرط پارت بعدی .... ۷۰ کامنت
دیدگاه ها (۹۲)

دوستای گلم عزیزه دلم هستند فیک جدیدی رو آغاز کردن میشه حمایت...

استوری درخواستی

( بوسه دردناک )پارت ۶۲تهیونگ: ته مین من تو جیبم شکلات کارامل...

بوسه دردناک )پارت ۶۱ته یونگ: اومدی به دستات نگاه کنی ؟ الکس ...

پارت دوم | «اون کی بود؟»ا/ت بعد از کلاس از ساختمان دانشگاه ب...

{استاد جدید} پارت پنجم | پایانصبح روز بعد...ات با خیال راحت ...

" از یک غریبه...به دلیل زندگیم! "part : ³²و شروع کرد به قلقل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط