{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فیک جداناپذیر پارت

فیک جداناپذیر پارت ۱۰۵
از زبان ات
ات: بعضی وقتا خیلی آروم با احساس میشی اما بیشتر اوقات اصلا اینجوری نیستی
ازم جدا شد و دقیقاً اومد جلوم روم ایستاد
جونگ کوک: انتظار شنیدن یه چیز دیگه ای رو به غیر از این از رو از زبون کوچولوت داشتم که البته اونقدرا هم کوچولو نیست فقط سه متر طول داره
تابو برام به حرکت داد همون‌طور که داشتم تاب می خوردم گفتم: اوه چشم مستر... پس انتظار داشتی بگم تو هم نیمه ی گمشده ی منی که وقت نیمه هامون کنار قرار بگیرن ماه مون کامل میشه
جونگ کوک نیشخندی دندون نمایی زد که خیلی مرموز و جذاب ترش می کرد گفت: پس من دیگه اون موقع فقط یه بابابزرگ دراکولا نیستم چون اون موقع دیگه گرگ شب نمام
ات: بهت میاد جوری که فقط تو اون شب منو طعمه ی خودت قرار داده بودی که هیچ شکارچی انجام نمیده دیگه چه برسه به گرگ شب نما
جونگ کوک: و شما این وسط کی باشین؟
ات: من کسیه که قربانی شدم و تو هم منو تو دامت اسیر کردی از این زندان دیگه خسته شدم می خوام برم یه جایی دور از اینجا
جونگ کوک: تو اسیر من نیستی بلکه ملکه ی منی ملکه ی دراکولا ها بهت خیلی میاد از منم خشن تر و بی رحم تری و درضمن اینجا هم زندان نیست
ات: من خشن و بی رحمم یا تو؟ تویی که... ایششش بی خیال بابا آره اصلا تو فرشته ای من شیطانم
جونگ کوک: فرشته تویی اما اونقدرا هم پاک نیستی با وجود اینکه تجربه ی اولت بود ولی خوب تونستی اغواگرانه عمل کنی بگو ببینم تو که انقدر حرفه ای عمل کردی تجربت با کدوم پدر سگی بوده؟
ات: خود جنابالی
جونگ کوک: من پدر سگم؟
ات: آره دیگه من مامان آنجلام تو هم باباشی
جونگ کوک: حالا که حرف از بچه شد ظاهراً خیلی دلت یکی واقعیش رو می خواد می خوای یکی بسازیم؟
با حرفش ترس رفت تو جلدم آب دهنمو قورت دادم
ات: من خودم هنوز بچم و تو هم ددی می پس دیگه نیازی بچه نیست
جونگ کوک: ددی؟ عواقب خوبی نداره چون من ددیه خشنیم
ات: بله می دونم تجربش کردم
یه نیشخند ریز دندون نمایی تحویلش دادم که صدای خنده های شیطانیش رو شنیدم
جونگ کوک: اونی که امتحان کردی تجربه نبود تو هنوز اون رویه منو ندیدی اما امشب تجربش می‌کنی
یدفه از رو تاب پریدم تو بغلش و...
دیدگاه ها (۲۸)

فیک جداناپذیر پارت ۱۰۶از زبان اتاز رو تاب پریدم رفتم تو بغلش...

فیک جداناپذیر پارت ۱۰۷استاید دوم لباس اتاز زبان اتگلومو گرفت...

فیک جداناپذیر پارت ۱۰۴از زبان نویسندهجنی هر روز خودش شخصا دا...

فیک جداناپذیر پارت ۱۰۲از زبان اتات: چیزی برای بخشیدن وجود ند...

part60 عشق پنهانجونگ کوک: آفرین کوچولوات: یه کار نکن لگد بند...

part35 عشق پنهان《ویو ات》توی راه سکوت بود تا بلاخره رسیدیم از...

شب تولدم پارت 2ات: مرسیپرش ساعت 9جونگ کوک: بریم وسایل رو بزا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط