نفرت در برابر عشقی که بهت دارم
{{نفرت در برابر عشقی که بهت دارم}}
پارت 68
ا،ت درحالی که پرونده های روی میز رو چک میکرد گفت
ا،ت : میشه دست از این کارات برداری
جونگکوک : چطور مگه چیکار کردم
ا،ت : چرا موضوع های کاری رو با زندگی شخصی قاتی میکنی
جونگکوک نگاهش رو از لبتاپ اش گرفت و به ا،ت داد و بهش نزدیک شد و روی صورتش خم شد تا حدی که نکه بینی هاشون با هم بخوره
جونگکوک : من هرجور بخوام رفتار میکنم تو حق دخالت توی کارهام رو نداری
ا،ت نگاهش بین اجزای صورت جونگکوک میچرخید
از اون شب تا حالا انقدر باهش حرف نزده بود و اینکه هنوزم میتونست انقدر از نزدیک صورتش رو آنالیز کنه خیلی خوشحال بود
و لبخند شیطونی زد دست هاش روی شونه های جونگکوک کشید
جونگکوک به تک تک حرکاتش نگاه میکرد
میخواست پسش بزنه اما انگار نگاهش روی لب هایش فقل شده بود
ا،ت : میدونم که هنوزم دوستم داری و اینو از نگاهت میفهمم
ا،ت دستاشو دوره گردنجونگکوک حلقه کرد و فاصله بینشون رو پر کرد
که با صدای در زود از هم فاصله گرفتن
و ا،ت همینجوری که پوزخندی روی لبش بود روبه روی جونگکوک روی صندلی نشست که بقیه سهام داراي و مدیر های شرکت یکی یکی وارد اتاق شده و بعد از چند مین جلسه شروع شد
جونگکوک : طبق ایمیل که براتون فرستادم باید همه بدونید که از دست دادن اون پروژه بقدر ضرر میکنیم و ارزش سهام شرکت ممکن پایین بیاد
نظری ندارین
ا،ت کمی در فکر فرو رفت و هر یک از افراد که در جلسه حضور داشتن
نظر میدادن که ا،ت فکری به ذهنش رسید
ا،ت : باید هرچه سریعتر به طراح های شرکت خبر بریم تا نقشه جدید طراحی کنن پایان جلسه
همه بلند شدن و با دادی که جونگکوک زد همه ایستادن
جونگکوک : همه بشینید رئیس این شرکت منم و هر وقت من بگم جلسه تموم میشه
همه با تعجب بهش نگاه میکردن ا،ت بدون توجه به حرفش روبه بقيه کرد
ا،ت : اون شرکتی که قراره این پروژه رو ارائه بده رو برسی کنید
همه میتونید برید
همه از اتاق جلسه خارج شدن و جونگکوک نگاه عصبی اش رو به ا،ت داد
که اون به سمتش اومد و جلوش ایستاده
ا،ت : چرا به حرف گوش نمیدی بهت گفتم موضوع شخصی رو با کار قاطی نکن چرا کاری میکنی بقيه شک کنن
جونگکوک با پوزخندی که رو لبش نقش بسته بود گفت
جونگکوک : چرا میترسی همه بفهمن که چه آدم بی احساسی هستی
ا،ت : من بی احساسم
ا،ت سرش رو پایین انداخت و نگاهش رو به زمین دوخته و قطره اشک از چشماش چکید ولی ا،ت دوباره بغضش رو قورت داد
و نگاهش رو از زمین گرفت و به چشمای جونگکوک نگاه کرد
ا،ت : اگه من بی احساسم تقصیر کیه میتونی به اینم فکر کنی
ولی من بیخیالت نمیشم کاری که تو دوسال پیش کردی رو من انجام نمیدم دست از تلاش بر نمیدارم ........ادامه دارد
پارت 68
ا،ت درحالی که پرونده های روی میز رو چک میکرد گفت
ا،ت : میشه دست از این کارات برداری
جونگکوک : چطور مگه چیکار کردم
ا،ت : چرا موضوع های کاری رو با زندگی شخصی قاتی میکنی
جونگکوک نگاهش رو از لبتاپ اش گرفت و به ا،ت داد و بهش نزدیک شد و روی صورتش خم شد تا حدی که نکه بینی هاشون با هم بخوره
جونگکوک : من هرجور بخوام رفتار میکنم تو حق دخالت توی کارهام رو نداری
ا،ت نگاهش بین اجزای صورت جونگکوک میچرخید
از اون شب تا حالا انقدر باهش حرف نزده بود و اینکه هنوزم میتونست انقدر از نزدیک صورتش رو آنالیز کنه خیلی خوشحال بود
و لبخند شیطونی زد دست هاش روی شونه های جونگکوک کشید
جونگکوک به تک تک حرکاتش نگاه میکرد
میخواست پسش بزنه اما انگار نگاهش روی لب هایش فقل شده بود
ا،ت : میدونم که هنوزم دوستم داری و اینو از نگاهت میفهمم
ا،ت دستاشو دوره گردنجونگکوک حلقه کرد و فاصله بینشون رو پر کرد
که با صدای در زود از هم فاصله گرفتن
و ا،ت همینجوری که پوزخندی روی لبش بود روبه روی جونگکوک روی صندلی نشست که بقیه سهام داراي و مدیر های شرکت یکی یکی وارد اتاق شده و بعد از چند مین جلسه شروع شد
جونگکوک : طبق ایمیل که براتون فرستادم باید همه بدونید که از دست دادن اون پروژه بقدر ضرر میکنیم و ارزش سهام شرکت ممکن پایین بیاد
نظری ندارین
ا،ت کمی در فکر فرو رفت و هر یک از افراد که در جلسه حضور داشتن
نظر میدادن که ا،ت فکری به ذهنش رسید
ا،ت : باید هرچه سریعتر به طراح های شرکت خبر بریم تا نقشه جدید طراحی کنن پایان جلسه
همه بلند شدن و با دادی که جونگکوک زد همه ایستادن
جونگکوک : همه بشینید رئیس این شرکت منم و هر وقت من بگم جلسه تموم میشه
همه با تعجب بهش نگاه میکردن ا،ت بدون توجه به حرفش روبه بقيه کرد
ا،ت : اون شرکتی که قراره این پروژه رو ارائه بده رو برسی کنید
همه میتونید برید
همه از اتاق جلسه خارج شدن و جونگکوک نگاه عصبی اش رو به ا،ت داد
که اون به سمتش اومد و جلوش ایستاده
ا،ت : چرا به حرف گوش نمیدی بهت گفتم موضوع شخصی رو با کار قاطی نکن چرا کاری میکنی بقيه شک کنن
جونگکوک با پوزخندی که رو لبش نقش بسته بود گفت
جونگکوک : چرا میترسی همه بفهمن که چه آدم بی احساسی هستی
ا،ت : من بی احساسم
ا،ت سرش رو پایین انداخت و نگاهش رو به زمین دوخته و قطره اشک از چشماش چکید ولی ا،ت دوباره بغضش رو قورت داد
و نگاهش رو از زمین گرفت و به چشمای جونگکوک نگاه کرد
ا،ت : اگه من بی احساسم تقصیر کیه میتونی به اینم فکر کنی
ولی من بیخیالت نمیشم کاری که تو دوسال پیش کردی رو من انجام نمیدم دست از تلاش بر نمیدارم ........ادامه دارد
- ۱۳.۳k
- ۰۷ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط