p11
از خواب بیدار شدم...اووف چه روزی شود امروز..دستم رو دراز کردم تا گوشیم رو از روی پا تختی بردارم اما نبود ای بابا کجا گذاشتمش؟؟باید به سهولت زنگ بزنم..یهو صاف روی تخت نشستم...خاک تو سرم کنم سهون رو فراموش کرده بودم آنقدر توی افکارم غرق بودم اونو یادم رفت ،خوب شدم بهم گفت رسیدی زنگ بزن! ٱه این گوشیه لعنتی کجاست..یکم فکر کردم ببینم آخرین بار کجا گذاشتمش؟؟اهان یادم اومد اصلا از توی جیبم درش نیورده بودم فورا رفتم توی حموم و گوشیم رو از توی جیب شلوار جینم برداشتم...اینم که خاموشه...به خشکی شانس...برم بزنم به شارژ...گوشیم رو زدم توی شارژ و بعد رفتم سرویس بهداشتی تا ی آب به صورتم بزنم،از دستشویی بیرون اومدم و شونه ای به موهای جنگلیم زدم و موهای بلندم رو بافتم و گوجه ای بالای سرم بستم..اکثر اوقات اینجوری میبندم و توی مهمونی ها باز میزارم و سهونم طبق معمول ازیتم میکنه و میگه:من که تو رو میشناسم کلک،برای دلبری باز میزاری و اینجوری حرصم رو در میاره...بهتره برم از تلفن خونه زنگش بزنم ... به سمت در اتاق رفتم تا خواستم در رو باز کنم کسی در اتاق رو زد...در رو باز کردم که خدمتکاری داخل شد و گفت:
خدمتکار:خانم بیدارین؟؟اومدم برای صبحونه بیدارتون کنم،مامان بزرگ گفتن زودتر بیاین پایین
تقریبا هم سن و سالهای خودم بود ،لبخندی زدم و گفتم:
+باشه،درضمن اسمم یوحاست و خوشم نمیاد بگی خانم و..وتو؟
خدمتکار:اسمم دامی..اما خانم نمیشه که!
+کار نشد ندارم ..از الان تمرین کن تا یاد بگیری
دامی:باشه خانم
با این حرفش چشم غره ی مَشتی ای رفتم که خندید و گفت:
دامی:باشه یوحا...
با دستم زدم روی شونم
+حالا شد،تو برو من میام .......
از اتاق خارج شد که منم رفتم گوشه ی راهرو سمت تلفن...تلفن رو برداشتم و شماره ی شهوت رو گرفت که فوری جواب داد:
سهون:بله؟
نمیدونست کی پشت خطه مطمئنم وقتی بفهمه منم از عصبانیت منفجر میشه!...با لحن کاملا مظلومی گفتم:
+سهون جونم منم
سریع گوشی رو فاصله دادم از گوشم چون میدونستم گوشم کر میشه!که همون طور که حدس میزدم داد زد:
سهون:دختر تویی؟چرا اون گوشی لعنتی رو جواب نمیدی؟؟خوب شد بهت گفتم رسیدی زنگ بزن...چقدر تو بیخیالی...میدونی چقدر نگرانت شدم؟؟از دیشب تا حالا خواب به چشمام نیومده!...شماره ی دیگه ای هم از خانوادت نداشتم...
دلم نیومد بیشتر از این ازیتش کنم و گوشی رو چسبوندم به گوشم و گفتم:
+یهوه منو ببخش..راستش توی این ی روزی که اومدم کلی اتفاق واسم افتاده که قابل هضم نیست!
لحنی عوض شد و با نگرانی گفت:
سهون:چیشده مگه؟؟
+بعداً برات تعریف میکنم الان باید برم پایین.
سهون:باشه فقط فراموش نکنی زنگم بزنیااا
+باشه..فعلا
گوشی رو قطع کردم..تا خواستم بزارم سر جاش دستی روی شونم قرار گرفت حول کردم و گوشی از دستم افتادو گفتم:
+هعیی خدایا ترسیدم...همزمان با گفتن جملم برگشتم ....نفسم توی سینم حبس شد..خودش بود..نگاهم قفل صورتش شد ...هر لحظه امکان داشت سر و کله ی اشکای مزاحمم پیدا شده..الان که پیشمه میفهمم چقدر دلتنگم بودم...بالاخره دیدمت مردِ من!
با صداش تکونی خوردم و به خودم اومدم
تهیونگ:.............
___________________
غلط املایی بود معذرت✨💗
خدمتکار:خانم بیدارین؟؟اومدم برای صبحونه بیدارتون کنم،مامان بزرگ گفتن زودتر بیاین پایین
تقریبا هم سن و سالهای خودم بود ،لبخندی زدم و گفتم:
+باشه،درضمن اسمم یوحاست و خوشم نمیاد بگی خانم و..وتو؟
خدمتکار:اسمم دامی..اما خانم نمیشه که!
+کار نشد ندارم ..از الان تمرین کن تا یاد بگیری
دامی:باشه خانم
با این حرفش چشم غره ی مَشتی ای رفتم که خندید و گفت:
دامی:باشه یوحا...
با دستم زدم روی شونم
+حالا شد،تو برو من میام .......
از اتاق خارج شد که منم رفتم گوشه ی راهرو سمت تلفن...تلفن رو برداشتم و شماره ی شهوت رو گرفت که فوری جواب داد:
سهون:بله؟
نمیدونست کی پشت خطه مطمئنم وقتی بفهمه منم از عصبانیت منفجر میشه!...با لحن کاملا مظلومی گفتم:
+سهون جونم منم
سریع گوشی رو فاصله دادم از گوشم چون میدونستم گوشم کر میشه!که همون طور که حدس میزدم داد زد:
سهون:دختر تویی؟چرا اون گوشی لعنتی رو جواب نمیدی؟؟خوب شد بهت گفتم رسیدی زنگ بزن...چقدر تو بیخیالی...میدونی چقدر نگرانت شدم؟؟از دیشب تا حالا خواب به چشمام نیومده!...شماره ی دیگه ای هم از خانوادت نداشتم...
دلم نیومد بیشتر از این ازیتش کنم و گوشی رو چسبوندم به گوشم و گفتم:
+یهوه منو ببخش..راستش توی این ی روزی که اومدم کلی اتفاق واسم افتاده که قابل هضم نیست!
لحنی عوض شد و با نگرانی گفت:
سهون:چیشده مگه؟؟
+بعداً برات تعریف میکنم الان باید برم پایین.
سهون:باشه فقط فراموش نکنی زنگم بزنیااا
+باشه..فعلا
گوشی رو قطع کردم..تا خواستم بزارم سر جاش دستی روی شونم قرار گرفت حول کردم و گوشی از دستم افتادو گفتم:
+هعیی خدایا ترسیدم...همزمان با گفتن جملم برگشتم ....نفسم توی سینم حبس شد..خودش بود..نگاهم قفل صورتش شد ...هر لحظه امکان داشت سر و کله ی اشکای مزاحمم پیدا شده..الان که پیشمه میفهمم چقدر دلتنگم بودم...بالاخره دیدمت مردِ من!
با صداش تکونی خوردم و به خودم اومدم
تهیونگ:.............
___________________
غلط املایی بود معذرت✨💗
- ۷.۵k
- ۱۲ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط