{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

My professor

My professor
Chapter:2
Part:22

حتى كنج جهنم هم تو آغوش اون مرد قابل تحمل بود ... ضربان تند و کلافه کننده ی قلب هیزل رفته رفته به حالت عادی برمیگشت و از بوی پیراهن جونگ کوک سرمست میشد

عضلاتش شل شدن ... آروم پلکاشو باز کرد ... گردن سوزاننده ی جئون درست جلوی صورتش
قرار داشت ...

اون لحظه تو چنان آرامشی غرق شده بود که براش سوال بود چطور این زندگی رو دور از این آغوش تحمل کرده ... یعنی جونگ کوک از اینکه همچین مرهمی رو دردای دخترشه آگاه بود و ازش دوری میکرد؟

برق نقره ای به زنجیر توجه هیزل رو به یقه ی جونگ کوک جلب کرد ....

دستشو آروم سمت زنجیر گردنش برد و لمسش کرد ... بی رحم ترین و منطقی ترین مردی که تو زندگیش دیده بود هنوز اون امید بچگانه رو دور گردنش داشت


جونگ کوک تک خنده ای به لمس شدنش توسط هیزل کرد

جونگ‌کوک:میتونم بپرسم چیکار داری میکنی؟

هیزل انگشتای نرم و ظریفشو روی زنجیر حرکت میداد و گاهی ناخودآگاه پوست گردن مرد رو لمس میکرد

هیزل :باورم نمیشه هنوز گردنته ... تا حالا ندیده بودم جز ساعت چیز دیگه ای ببندی .

جئون نفس عمیقی کشید ... گردنشو صاف گرفت و روبه روش رو نگاه کرد .....

جونگ‌کوک:میشه زودتر روند باور کردنشو شروع کنی؟ گرممه ... دارم عرق میکنم ....

هیزل از شنیدن این جمله چنان هول شد که به لحظه دستش رو گردن مرد لغزيد ... و سر خورد زیر یقش ... جئون طوری که انگار قلقلکش اومده باشه بهو گردنشو به یه طرف خم کرد ... هر دو تا دست دخترو تو یه دستش گرفت ... خندید ... صداشو آورد پایین ترو خیره به چشمای هیزل گفت:

جونگ‌کوک :نکن زن حسابی اینجا این کارو نکن .....

هیزل که از تعجب دهنش نیم باز مونده بود لبخند شیرینی روی لباش نشست و چشمای عسليش برق زد

هیزل:وای منم پیداش کردم! با اولین تلاش ....


جئون يقشو مرتب کرد و صاف نشست ... ... و طوری که انگار میخواد خودشو بزنه به اون راه
با لحن رسمی استادانش گفت:

جونگ‌کوک :راجب چی صحبت میکنی دختر خانم؟


هیزل اونقدر هیجان زده بود که از موضوعش عقب نکشید

هیزل:رگ خوابت دیگه ...فهمیدم گردنته .....

و بعد دستاشو مشت کرد و ذوق زده و غلیظ گفت:

هیزل :پس ! .

جئون که تمام تلاششو میکرد لبخند شو بخوره با چشمای خمار و با اخم محو چشمای شیطون هیزلو نگاه کرد

جونگ‌کوک:به نفعته با چیزی که فهمیدی شوخی نکنی ! برای من اسمش رگ خواب نیست، رگ بیداریه ... چیزی که نبایدو بیدار میکنی...عین گرگ به دندون میگیرم شکارت میکنم خانم پارک .....


هیزل که از اون نگاه تهدید آمیز و معنادار دلش لرزیده بود خندید و صورتشو با دستاش
پوشوند ... خجالت آور نبود که دلش میخواست شکار بشه ؟!....


ادامه دارد...
لایک فراموش نشه 🎸


#فیک #فیکشن #رمان
دیدگاه ها (۴)

My professor Chapter:2Oart:23یک آن یادش افتاد که رسما تو آسم...

My professor Chapter:2Part:21جونگ کوک چشمای آرومشو از هیزل چ...

My professor Chapter:2Part:20«به پرواز KE921 با مقصد استکهلم...

My professor Chapter:2Part:4هیزل برای اولین بار دستشو پس زد ...

My professor Chapter:2Part:8جئون بدون اینکه هیزل رو نگاه کنه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط