{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلتنگ که میشوی،

دلتنگ که میشوی،
گوش ها منتظر شنیدن صدا هستند و چشمها بی قرار دیدن لبخند ...
و تو مشوش درپی یافتن  خلوتگاهی...

حتی شده بر روی جدول های کنار خیابان...

و حالا خروش سوال های بی مصرف و خفقان تو...

با خود زمزمه می کنی...

چرا دلتنگی دست از سرم بر نمیدارد؟؟
دیدگاه ها (۱)

★彡   Part 46 彡★ مدتی بعد از شام، همه تو سالن بودیم و هرکس یک...

پارت ۵ | غریبه‌ی آشناآراد آرام از پله‌ها بالا رفت.هلیا پشت س...

#رد_خون_و_بوسه16جینو:خانم جانگ؟جیمی:سلامت و خوردی؟جینو:تصیح ...

🧁 پارت پانزدهم | سفری برای رساندن امیدصبح زود، حیاط مؤسسه‌ی ...

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

سه☆پارتی........p.2بعد درحالی که شونه های ا.ت رو گرفته بود ت...

★دستبند ما؟!...p⁴پدرم که از تعجب و عصبانیت هیچی نمیگفت، با د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط