{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می‌کردند مخصوص تهیونگ که برای بوسیدن آن لبا لحظه شماره می

می‌کردند مخصوص تهیونگ که برای بوسیدن آن لبا لحظه شماره میکرد
نگاه لرزدار و آرامش رو لبای دخترک قفل شد
نرم و آرام به گردنش حرکت داد او با چشم های بسته صورتش را بیشتر به صورت تهیونگ نزدیک کرد چون اونم دلتنگ بوسه های قشنگ رمانتیک و عاشقانه تهیونگ بود
درست لحظه ای که لبانش به لبای دخترک خورد بدنش بی حس شد گوشه چشمش آب سرد آمد و بلافاصله اشکش سرازیر شد ،
مک کوچکی به لب پایین دخترک زد و دستش را روی گونه‌اش گرم گذاشت درست موقع ای که لبانش مماس لبای او بود اشکش رو گونه دخترک داغی گذاشت
ات به حسرت درد چشم هایش را باز کرد و لبانش فاصله یافت نگران گفت : چی شده ؟..
تهیونگ برای یک ثانیه لبخند تلخ زد و بعد دستش روی گونش کشیده شد : چطور این همه مدت بدون این لبا زندگی میکردم..
دخترک سعی کرد بغضش را به راحتی قورت بدهد ولی همین هم برایش سخت بود اونم روزای خوبی نداشت هر روز از غم زیاد و هر شب از بیخوابی های زیاد چشم هایش به این روز افتاده بود ..
دیدگاه ها (۰)

چه میشه گفت زندگی همچنین ادامه داشت با وجود تنهایی جدایی باز...

چی‌هیونگ آرام و با دست راستش ضربه نرمی به شانه مادرش زد سپس ...

ات بلافاصله به سمت کمد کوچک کناره تخت رفت وقتی خم شد و ملافه...

دخترک اخم کرد و از شدت عصبانیت به مرد روبه رو خیره شد سپس با...

چه عجب... این زندگی بود زندگی اون زندگی که ۷ سال براش خواب ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط