{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

:یک گاری چی در محلمان بود، که نفت می برد و به او عمو نفتی

:یک گاری چی در محلمان بود، که نفت می برد و به او عمو نفتی می گفتند. یک روز مرا دید و گفت آقا سلام، ببخشید خانه تان را گازکشی کرده اید؟ گفتم بله. گفت: فهمیدم چون سلام هایت تغییر کرده. تعجب کردم گفتم: یعنی چه؟ گفت: قبل از اینکه خانه ات گازکشی شود، خوب مرا تحویل می گرفتی، حالم را می پرسیدی، همۀ اهل محل همین طور هستند. هرکس خانه اش گازکشی می شود دیگر سلام و احوالپرسی او تغییر می کند. فهمیدم سی سال، سلامم بوی نفت می داد. سی سال او را با خوشرویی تحویل گرفتم خیال می کردم خیلی با اخلاقم ولی حالا که خانه را گازکشی کردم ناخودآگاه فکر کردم نیازی به او نیست و نحوه برخوردم فرق کرده بود.

یادمان باشد سلاممان بوی نیاز ندهد . . .
دیدگاه ها (۳)

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۳

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۲

✦ اولین گناه ✦فصل هجدهم: کسی که دنبالش گشت---دنبالش گشتم.اول...

آی زن!در سرانگشتانت چه می‌گذشتآن هنگام که قالیِ جان مرا می‌ب...

✦ اولین گناه ✦فصل چهارم: دو شکارچی، یک طعمه — قسمت اول---پای...

روایتی عجیب در مورد آخرالزمان

★ازدواج اجباری...p⁵بعد رفتن خانواده ها با پتویی که پیچیده بو...

p22ماشین جلوی دروازه‌های آهنی عمارت ایستاد.تهیونگ چند ثانیه ...

رمان آغوشی از جنس خطر پارت سیزدهم 1۴

قسمت ۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط