{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت هشت

پارت هشت

آماده شدم داشتم میرفتم که دیدم جیهون دم در اتاقم هست ترسیدم ازم توضیح بخواد و هی گیر بده پس بهش توضیح دادم کجا میرم و با کی میرم خدارو شکر چیزی نگفت
رفتم سوار ماشین شدم به جوک سلام دادم رفتیم شهربازی که کنارش یه پارک کوچیک بود فکر کردم میریم این پارکه ولی جوک منو برد شهر بازی ترسیدم
لینا: جوک چرا اومدیم اینجا
جوک: لینا لطفاً سوال الکی نپرس گفتی شهربازی منم آوردمت همه ی وسایل اینجا رو هم باید سوار بشیم
اعتراضی نکردم رفتیم که سوار کشتی بشیم
لینا: جوک لطفاً کنار من بشین من وقتی سوار همچین چیزی میشم داد میزنم و باید دست یه نفرو بگیرم جوکم قبول کرد
وقتی سوار شدیم جوک نامرد کنار من ننشست با عصبانیت بهش نگاهی کردم یه پسر خوشتیپ کنارم نشست گفتم وای اگر دستشو بگیرم و داد بزنم فکر می کنه دیوانمممم
لینا: ببخشید من وقتی سوار همچین چیزی میشم میترسم میشه دست تو رو
بگیرم هنوز جواب نداده بود که کشتی حرکت کرد و بالا و پایین میرفتم احساس
کردم الان میوفتم زمین میمیرم دستشو گرفتم و مثل خر داد زدم و به جوک لعنت می‌فرستادم پسر کناریم مرده بود از خنده منم گفتم بزار پیاده بشم حسابتو میرسم جوک عوضی
وقتی پیاده شدم سرم داشت گیج می‌رفت داشتم میرفتم پیش جوک که دیدم................
دیدگاه ها (۰)

پارت هفتجوک: خیلی خوب داداش من توی مدرسه ی دیگه ای هست و اون...

پارت ششایندفعه جیهون برد تا اومد سوال بپرسه مامانم اومدمامان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط