{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو تابستون امسال با اون گرمای خفه کننده‌اش توی اتوبوس نشس

تو تابستون امسال با اون گرمای خفه کننده‌اش توی اتوبوس نشسته بودم.یه دختر کوچولوی ۵-۶ ساله هم به خاطر نبود جا دور از مامانش نشسته بود رو صندلی ته اتوبوس.دختر کوچولو روسری‌اش رو خیلی زیبا با رعایت حجاب همراه چادر عربی سرش کرده بود.خانوم بدحجابی که پیش دختر کوچولو نشسته بود و خودشو باد می‌زد با افسوس گفت:( توی این گرما اینا چیه پوشیدی؟ از دست اجبار این مامان باباهای خشک مقدس… تو گرمت نمی‌شه بچه؟) همون لحظه اتوبوس ایستاد و باید پیاده می‌شدیم.
دختر کوچولو گرهٔ روسری‌اش رو سفت‌تر کرد و محکم و با اقتدار گفت: (چرا گرممه… ولی آتیش جهنم از تابستون امسال خیلی خیلی گرم تره…)
دختر کوچولو پیاده شد و اون خانم بد حجاب سخت به فکر فرو رفت…
دیدگاه ها (۱۴)

کوچه را آب زدم با نم مژگان تریتا که شاید ز سفرکرده بیاید خبر...

بالا نرفت آنکه به پای تو پا نشد آقا نشد هر آن...

خدایابہ رد پاهایشانبہ قطره قطره خونشانبہ قلب پر اضطرابمانبہ ...

بده در راه خدا من به خدا محتاجممن به بخشندگی آل عبا محتاجماز...

وقتی برای اولین بار جلوشون یه لباس دخترونه می پوشیم...(درخوا...

otagh baghli part 9«ویو جونگکوک » فلش بک به چند ساعت پیش ......

وانشات تکپارتی یونگییونگی به عنوان دوست پسر....................

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط