{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

✅عصر بود که از شناسایی اومد.

✅عصر بود که از شناسایی اومد.
انگار با خاک حمام کرده بود!
از غذا پرسید؛ نداشتیم!

🔻یکی از بچه‌ها تندی رفت از شهر چند سیخ کوبیده گرفت. کوبیده‌ها رو که دید، گفت:
"این چیه؟" بشقاب رو زد کنار و گفت: "هر چی بسیجی‌ها خوردن از همون بیار. نیست؟ نون خشک بیار!


#شهید_حسن_باقری
#زمینه_ساز_ظهور_باشیم
دیدگاه ها (۱)

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p5۴«قول؟»جیمین بعد از چند ثانیه مکث، سرش ...

ᴘᴀʀᴛ ۳۵ | یه روز خاصچند روز بعد...جونگ‌کوک وقتی از شرکت برگش...

موضوع وقتی اسمشون رو تتو میزنی در حالی که داشتی لباس عوض می‌...

پارت ۱۹:خب فکر کنم عاشقت شدم! will l fill i love you

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب¹⁰⁵جونگ‌کوک دوباره سر جاش نشسته بود.انگ...

برادر ناتنی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط