𝐑𝐮𝐝𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐜𝐮𝐭𝐞³
𝐑𝐮𝐝𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐜𝐮𝐭𝐞³
رابرت یه میز کنار پنجره گرفته بود.به محض ورودت به کافه به استقبالت اومد لبخند زد و سلام کرد صندلیت رو واست کشید عقب تا بشینی.
"برا منو بیارم ملودی؟یا اینکه میدونی چی میخوای سفارش بدی؟"
"فقط قهوه.ممنونم."
رفت پیش پیشخوان کافه تا سفارش بده ولی یهو آلبوس اومد جلوت نشست.با لحن عصبی ای گفتی"تو اینجا چه غلطی میکنی ابله؟!"
"چه استقبال گرمی عزیزم...هرچند مهم هم نیستاون بچه خوشگل جلوی تو پشت این میز نمیشینه.حتی اگه با جنازهم هم این صندلی رو اشغال کنم اجازه نمیدم باهات چشم تو چشم شه"
"آخه تو سگ کی باشی؟!ولم کن آلبوس!چرا انقد اذیتم میکنی؟!مگه نمیگفتی دوسم داری؟!خب ولم کن.بخاطر عشقت ولم کن!"
لبخند عصبی ای زد"من مزاحمت نمیشم عروسک.فقط مطمئن میشم که اون لندهور هم نمیتونه مزاحمت بشه"
رابرت به دو فنجون قهوه برگشت با لحن عصبانی گفت"اینجا چه خبره؟!"
قبل از اینکه بتونی حرف بزنی آلبوس گفت"به تو ربط داره ریونکلاو؟"
رابرت با صدای بلند گفت"ملودی این با تو چکار داره؟!"
سراسیمه گفتی"رابی من...-
ولی آلبوس پرید تو حرفت.بلند شد و چشم تو چشم رابرت گفت"دیگه مزاحمش نمیشی.با اسم کوچیک صداش نمیکنی و دور و برش آفتابی نمیشی.فهمیدی نفله؟"
رابرت یه قدم عقب رفت و کتش رو از پشت صندلی برداشت با لحن خیلی عصبانی ای که ازش سراغ نداشتی گفت"میز رو خودتون حساب میکنین."
و از در بیرون رفت.آلبوس برگشت سمتت و لبخند زد"خب کجا بودیم عزیزم؟آها تو."
قهوه هایی که رابرت آورده بود رو توی سطل کنار میز خالی کرد و در مقابل چشمهای متعجبت گفت"یادت نرفته که به کافئین حساسیت داری؟!نمیخوام دوباره تپش قلب بگیری"
فنجون ها رو توی سینی گذاشت رو به پیشخوان کرد"شیرکاکائو چطوره؟همونجوری که دوسش داری؟با خامه اضافه؟"
خواستی مخالفت کنی که انگشتش رو روی لبت گذاشت"میشه قبل از اینکه بازم باهام قهر کنی یه لحظه به این فکر کنی که یه فرصت دیگه بهم بدی؟!"
به روبرو خیره شدی و دست به سینه پوفی کشیدی"شیرکاکائوم داغ باشه"
لبخندی که روی صورتش دیدی ذوق زده ترین لبخندش از اول آشناییتون بود"رو چشمم پرنسس"
#آلبوس_پاتر
#هری_پاتر
#هاگوارتز
رابرت یه میز کنار پنجره گرفته بود.به محض ورودت به کافه به استقبالت اومد لبخند زد و سلام کرد صندلیت رو واست کشید عقب تا بشینی.
"برا منو بیارم ملودی؟یا اینکه میدونی چی میخوای سفارش بدی؟"
"فقط قهوه.ممنونم."
رفت پیش پیشخوان کافه تا سفارش بده ولی یهو آلبوس اومد جلوت نشست.با لحن عصبی ای گفتی"تو اینجا چه غلطی میکنی ابله؟!"
"چه استقبال گرمی عزیزم...هرچند مهم هم نیستاون بچه خوشگل جلوی تو پشت این میز نمیشینه.حتی اگه با جنازهم هم این صندلی رو اشغال کنم اجازه نمیدم باهات چشم تو چشم شه"
"آخه تو سگ کی باشی؟!ولم کن آلبوس!چرا انقد اذیتم میکنی؟!مگه نمیگفتی دوسم داری؟!خب ولم کن.بخاطر عشقت ولم کن!"
لبخند عصبی ای زد"من مزاحمت نمیشم عروسک.فقط مطمئن میشم که اون لندهور هم نمیتونه مزاحمت بشه"
رابرت به دو فنجون قهوه برگشت با لحن عصبانی گفت"اینجا چه خبره؟!"
قبل از اینکه بتونی حرف بزنی آلبوس گفت"به تو ربط داره ریونکلاو؟"
رابرت با صدای بلند گفت"ملودی این با تو چکار داره؟!"
سراسیمه گفتی"رابی من...-
ولی آلبوس پرید تو حرفت.بلند شد و چشم تو چشم رابرت گفت"دیگه مزاحمش نمیشی.با اسم کوچیک صداش نمیکنی و دور و برش آفتابی نمیشی.فهمیدی نفله؟"
رابرت یه قدم عقب رفت و کتش رو از پشت صندلی برداشت با لحن خیلی عصبانی ای که ازش سراغ نداشتی گفت"میز رو خودتون حساب میکنین."
و از در بیرون رفت.آلبوس برگشت سمتت و لبخند زد"خب کجا بودیم عزیزم؟آها تو."
قهوه هایی که رابرت آورده بود رو توی سطل کنار میز خالی کرد و در مقابل چشمهای متعجبت گفت"یادت نرفته که به کافئین حساسیت داری؟!نمیخوام دوباره تپش قلب بگیری"
فنجون ها رو توی سینی گذاشت رو به پیشخوان کرد"شیرکاکائو چطوره؟همونجوری که دوسش داری؟با خامه اضافه؟"
خواستی مخالفت کنی که انگشتش رو روی لبت گذاشت"میشه قبل از اینکه بازم باهام قهر کنی یه لحظه به این فکر کنی که یه فرصت دیگه بهم بدی؟!"
به روبرو خیره شدی و دست به سینه پوفی کشیدی"شیرکاکائوم داغ باشه"
لبخندی که روی صورتش دیدی ذوق زده ترین لبخندش از اول آشناییتون بود"رو چشمم پرنسس"
#آلبوس_پاتر
#هری_پاتر
#هاگوارتز
- ۱۸۵
- ۲۳ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط