{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part ⁵³

Part ⁵³
ا.ت ویو:
رفتم سمت پله ها..اروم و با استرس تمام پله هارو رفتم بالا تا رسیدم به راهروی طبقه دوم..مردد بودم که برم پیش تهیونگ یا نه..با قدم های اروم سمت اتاقش رفتم..درست جلوی در ایستاده بودم..نفسی عمیق کشیدم و دستمو بالا اوردم تا در بزنم که در همون موقع باز شد..از شوک ناخواسته قدمی به عقب برداشتم..تهیونگ با چهره ای درهم روبروم ایستاده بود..از دیدنش هول شدم مخصوصا وقتی نگاهمو کشیدم سمت بالا تنش که چیزی نپوشیده بود..نمیخواستم فکر درمورد اون عضلاتش بکنم..سرم رو بالا اوردم و نگاه چشماش کردم..
تهیونگ:چی شده
نفسم تنگ شد..کف دستام از استرس و ترس شروع به خیس شدن کردن..تهیونگ همچنان منتظر بود تا من حرفمو بهش بزنم..یه تیکه از موهام که جلوی صورتم بود رو پشت گوشم دادم و گفتم
ا.ت:من..شام درست کردم گفتم شاید گشنت باشه اومدم صداتون کنم..مثل بقیه شب ها
درسته مثل بقیه شب ها..شاید کمی غیر منتظره بیاد اما من و تهیونگ هرشب سر یه میز شام میخوریم..ولی نه حرفی بینمون زده میشه نه نگاهی به همدیگه میکنیم انگار که هیچکدوم وجود نداریم
تهیونگ سرش کمی تکون داد گفت
تهیونگ:خیلی خب..
سرم رو اروم تکون دادم و از اونجا دور شدم..قلبم به شدت تند میزد از استرس..باید بهش میگفتم چرا اومده بودم جلوی در اتاقش..باید میگفتم تا انقدر عذاب نکشم..
ادامه دارد🍷
دیدگاه ها (۲)

Part ⁵⁴ ا.ت ویو:نسیم خنکی از لابه لای پنچره باز شده به پرده ...

Part ⁵⁵ا.ت ویو:ا.ت:تو..چی داری میگی؟ رابرت:ا.ت نمیدونی گیر چ...

Part ⁵²ا.ت ویو:یک شب خیلی عادی بود..جونگ کوک هم مثل همیشه او...

Part ⁵¹ا.ت ویو:اون لباس رو با صندل پاشنه تختی پوشیدم..از توی...

وقتی به اجبار ازدواج کردی و..

celebrity

فیک { من کی هستم؟ } 𝗉.𝟣

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط