{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو آرام امدی

تو آرام امدی
نرم و بی صدامثل قطره های باران
بر قلبم چکیدی
بسان برف آرام آرام در من ذوب شدی
 تکه ای از وجودم شدی
در این سنگستان نمیدانم تورا چه بنامم 
تو که امدی آرام شدم
چیزی در درونم خواند زمزمه کرد
" این آغاز دوست داشتن است"
دیدگاه ها (۲)

برگ ریزان که باشد،باد سرد که بوزد،باران که بیاید،خلاصه بگویم...

میگما یوخ زش نباشه من با دودهه سال سن هنوز نمیدونـــــــــــ...

ای دل کوچک من…غصه نخور…تو خدایی داری…که بزرگ است…بزرگ…و به ق...

لذت بردن را یادمان ندادہ اند! ♥از گرما مے نالیم. ♥از سرما فر...

وقتی لب تو خنده زد

یک دشت پر از گلهای سرخ عاشق تقدیم تو باد الهه عشق من

کیستی که من جز او نمی بینم و نمیابمدریای کدام پشت پنجره ای؟ک...

موضوع وقتی اسمشون رو تتو میزنی در حالی که داشتی لباس عوض می‌...

رمان سبز یشم زیر باران🍀🖤پارت اول«بعضی شب‌ها، شروعِ یک اتفاق‌...

سناریو از دشمنان تا عاشقان

_____پارت¹⁸ نفرین کوچولو_____به‌خاطر آدرنالین، تمام بدنم به ...

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

part 14

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط