{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یکی دیوانه ای آتش بر افروخت ..!

یکی دیوانه ای آتش بر افروخت ..!
در آن هنگامه جان خویش را سوخت ..!
همه خاکسترش را باد می برد ...
وجودش را جهان از یاد می برد ..!
تو همچون آتشی ، ای #عشق جانسوز ..!
من آن #دیوانه مرد ، آتش افروز ..!
من آن دیوانه ی آتش پرستم ..!
در این آتش خوشم ، تا زنده هستم ..!
بزن آتش به عود استخوانم ..!
که بوی عشق برخیزد ز جانم ..!
خوشم با این چنین دیوانگی ها ..!
که می خندم به آن فرزانگی ها ..!
به غیر از مردن و از یاد رفتن ...
غباری گشتن و بر باد رفتن ..!
در این عالم سرانجامی نداریم ..!
چه فرجامی ..؟ که فرجامی نداریم ..!
بیا آتش بزن خاکسترم کن ...
بسوزان و بسوزان و ... از اینم بدترم کن ..!

#فریدون #مشیری.
دیدگاه ها (۶)

✦ اولین گناه ✦فصل هشتم: صبحی که هیچ‌کس انتظارش را نداشت---نی...

با خارها راهش رامیبندم:شباهت غاصبان فدک و بهائیت درغصب

📖 آکادمی آستریاپارت سیزدهم | «بیداری»صدای باد میان درخت‌های ...

# ✦ بی‌صدا ✦نظم، برای ا.ت حکمِ دیواری را داشت که او را از آش...

نویسنده dLyn | 𓍯 ✎ـ Taj’s Doppelganger...𝓟𝓐г𝐓.¹سکوت سنگینی ب...

💗 پارت اول | «بابایی فقط مال منه!»صبح یک روز کاملاً معمولی ب...

『 #Dark Fantasy Romance 』 The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط