شکنجه ای در بهار به سراغ من آمد
شکنجه ای در بهار به سراغ من آمد .
به سراغ تنِ من که غمگین بود و اما در هیچ کجای بهار غم نبود .
زیبایی بود و بوی باد می آمد ..اما من از درون خونریزی داشتم .
تمام رگ هایم از درون پاره شده بود و اما هر حرامزاده ای که از کنار من رد میشد فکر میکرد که من یک رهگذر هستم که داره گورش رو گم میکنه ...
به سراغ تنِ من که غمگین بود و اما در هیچ کجای بهار غم نبود .
زیبایی بود و بوی باد می آمد ..اما من از درون خونریزی داشتم .
تمام رگ هایم از درون پاره شده بود و اما هر حرامزاده ای که از کنار من رد میشد فکر میکرد که من یک رهگذر هستم که داره گورش رو گم میکنه ...
- ۲۵۷
- ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط