{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قفسی خواهم ساخت...

قفسی خواهم ساخت...
به بلندای شب ازادی
تا حصارش باشد...
مرز محدودی میان
من و ان فصل غریب؛
با تو راه خواهم رفت
در میان پشت پس توی خیال
در همان کاخ خیالی که تو را میسازم
باتو من خواهم مرد
به همان مرگ
که ناز نفسش
بی تو هر لحظه مرا میبوسد
قفسم رادر همین نزدیکی...
پیش چشمان تو من خواهم ساخت
تا که بوی تن ازادی تو
باز فصل بیمار مرا
سمت اسارت نبرد!!!
دیدگاه ها (۲)

شاهزاده» فصل اول: دختر گمشده... در دل جنگلی سرسبز و دورافتاد...

قفسی خواهم ساخت...به بلندای شب ازادیتا حصارش باشد...مرز محدو...

#پادشاهان_اساطیری _ضحاک _پیشدادیان داستان ضحاک با کاوه ی آهن...

کوروش بزرگ قسمت (۱)دیدگاه های دانشمندان تاریخ دان و تاریخ ن...

🏴 🏴 🏴 🏴 🏴 🏴 🏴 🏴 🏴 🏴 🏴 🏴 🏴 🏴 🏴 🏴 🏴 🏴 🏴 🏴 🏴 🏴 🏴 🏴 🏴 🏴 🏴 🏴 🏴 🏴 ...

#برزو#شاهنامه#آگاهی یافتن برزو از آمدن مادرشگل اندام چون خان...

امروزروز میلاد توست ...و ما تمام دلتنگی‌هایمان رابہ جایِ تو ...

داستان ذوالقرنین در قرآن در سوره کهف به این شرح آمده است: و...

فیروز نهاوندی قاتل عمر ابن خطاب فیروز نهاوندی کسی بود که عم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط