عشق در تاریکی ۵۲
عشق در تاریکی ۵۲
ک یهو کوک گفت :
_ دروغ گفتی.
لحنش سوالی نبود قطعی بود با تعجب بهش نگاه کردم
+ چی؟
_ اینکه پریودی
وقتس متوجه شدم دستش درست جایی بود ک نباید باشه
+ عاا چطور؟
_ خر نیستم.
+ خب ببین نمیدونم چجوری بگم
_ فقط بگو چرا؟
لحنش آروم بود نه عصبی
+ نمی دونم ۲ ماهه پریود نشدم
یهو برگشت سمتم
_ ۲ ماه ؟؟ ات ما دوماه پیش...
+ میدونم از همین میترسم
_ این ترس نداره فردا میریم دکتر
خیلی آروم سر تکون دادم
کوک هم به نگاه کردن فیلم ادامه داد و همینطوری دوباره رونم رو نوازش میکرد ک نفهمیدم کی خوابم برد...
<< ویو کوک >>
وقتی فهمیدم دروغ گفته عصبی شدم و میخاستم جوری ب فاکش بدم ک تا ۱ هفته نتونه راه بره ولی وقتی گفت ۲ ماهه پریود نشده از لحن و اضطرابش فهمیدم ک دروغ نمیگه بخاطر همین عصبانیتم خاموش شد یه ذوق عجیب دارم امید وارم حدسم درست باشه کاش یه کوچولو از ترکیب ما توی آت باشه ( وااای منحرفی شد چرا😂 )
چند دقیقه گذشت ک صدای نفس های آرومش به گوشم رسید و وقتی صورتشو دیدم عین بچه ها خوابیده بود تلویزیون روخاموش کردم و آروم بلندش کردم و رفتم سمت اتاق ها و بردمش داخل اتاق خواب و آرومگذاشتمش رو تخت خدمم تیشرتمو در آوردم و کنارش دراز کشیدم و از پشت بغلش کردم عین یه بچه تو بغلم گم شده بود توی خواب غلت خورد و برگشت سمتم آروم خم شدم و لبام رو گذاشتم رو لبش خیلی آروم مک میزدم ک خواب آلود آخمکرد ونق زد واقعا خیلی خوردنیه نمیدونم با قلبم چیکارکرده بیشتر توی بغلم فشردمش و سیاهی...
<< ویو ات >>
صبح با حس گرما بیدار شدم و فهمیدم توی بغل کوکم خیلی گرم بود هلش دادم و آروم گفتم
+ گرمه
_ هممم ( خوااااب )
یهو یه حس عجیب توی دلم پیچید و سریع بلند شدم و رفتم سمت سرویس بهداشتی و بالا آوردم ک یهوکوکعین جن زده ها بالای سرم ظاهر شد
_ چیشد خوبی؟
موهامو از پشت گرفت ومنم فقط عوق میزدم بعد از چند دقیقه بلاخره بهتر شدم و به صورتم آب زدم
_ ات منو نگاه کن
نگاش کردم
_ خوبی؟
+ اهم
_ برو آماده شو میریم دکتر
استرس بدی گرفتم ولی مخالفت نکردم هردومونآماده شدیم و...
اسلاید ۲ لباس ات برای رفتن به بیمارستان
اسلاید ۳ لباس کوک برای رفتن به بیمارستان
[کوتاه شد ولی فردا هم میزارم ]
ک یهو کوک گفت :
_ دروغ گفتی.
لحنش سوالی نبود قطعی بود با تعجب بهش نگاه کردم
+ چی؟
_ اینکه پریودی
وقتس متوجه شدم دستش درست جایی بود ک نباید باشه
+ عاا چطور؟
_ خر نیستم.
+ خب ببین نمیدونم چجوری بگم
_ فقط بگو چرا؟
لحنش آروم بود نه عصبی
+ نمی دونم ۲ ماهه پریود نشدم
یهو برگشت سمتم
_ ۲ ماه ؟؟ ات ما دوماه پیش...
+ میدونم از همین میترسم
_ این ترس نداره فردا میریم دکتر
خیلی آروم سر تکون دادم
کوک هم به نگاه کردن فیلم ادامه داد و همینطوری دوباره رونم رو نوازش میکرد ک نفهمیدم کی خوابم برد...
<< ویو کوک >>
وقتی فهمیدم دروغ گفته عصبی شدم و میخاستم جوری ب فاکش بدم ک تا ۱ هفته نتونه راه بره ولی وقتی گفت ۲ ماهه پریود نشده از لحن و اضطرابش فهمیدم ک دروغ نمیگه بخاطر همین عصبانیتم خاموش شد یه ذوق عجیب دارم امید وارم حدسم درست باشه کاش یه کوچولو از ترکیب ما توی آت باشه ( وااای منحرفی شد چرا😂 )
چند دقیقه گذشت ک صدای نفس های آرومش به گوشم رسید و وقتی صورتشو دیدم عین بچه ها خوابیده بود تلویزیون روخاموش کردم و آروم بلندش کردم و رفتم سمت اتاق ها و بردمش داخل اتاق خواب و آرومگذاشتمش رو تخت خدمم تیشرتمو در آوردم و کنارش دراز کشیدم و از پشت بغلش کردم عین یه بچه تو بغلم گم شده بود توی خواب غلت خورد و برگشت سمتم آروم خم شدم و لبام رو گذاشتم رو لبش خیلی آروم مک میزدم ک خواب آلود آخمکرد ونق زد واقعا خیلی خوردنیه نمیدونم با قلبم چیکارکرده بیشتر توی بغلم فشردمش و سیاهی...
<< ویو ات >>
صبح با حس گرما بیدار شدم و فهمیدم توی بغل کوکم خیلی گرم بود هلش دادم و آروم گفتم
+ گرمه
_ هممم ( خوااااب )
یهو یه حس عجیب توی دلم پیچید و سریع بلند شدم و رفتم سمت سرویس بهداشتی و بالا آوردم ک یهوکوکعین جن زده ها بالای سرم ظاهر شد
_ چیشد خوبی؟
موهامو از پشت گرفت ومنم فقط عوق میزدم بعد از چند دقیقه بلاخره بهتر شدم و به صورتم آب زدم
_ ات منو نگاه کن
نگاش کردم
_ خوبی؟
+ اهم
_ برو آماده شو میریم دکتر
استرس بدی گرفتم ولی مخالفت نکردم هردومونآماده شدیم و...
اسلاید ۲ لباس ات برای رفتن به بیمارستان
اسلاید ۳ لباس کوک برای رفتن به بیمارستان
[کوتاه شد ولی فردا هم میزارم ]
- ۷۷۶
- ۱۰ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط