{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۵۲

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۵۲

ات کنار جونگوک ایستاد.

جونگوک نقشه را تا کرد و داخل جیبش گذاشت. — پس با هم می‌ریم.

سامان به سمت مسیر مخفی اشاره کرد. — باید قبل از اینکه اون‌ها بفهمن ما نقشه رو پیدا کردیم، به اتاق اصلی برسیم.

آرین با تعجب پرسید: — «اون‌ها» کی هستن؟

سامان جواب نداد.

چهار نفر وارد راهروی مخفی شدند.

راهرو تاریک و طولانی بود. روی دیوارها شمع‌هایی روشن بودند که انگار کسی همین چند دقیقه پیش روشنشان کرده بود.

بعد از چند دقیقه، به یک در فلزی بزرگ رسیدند.

روی در هیچ قفلی نبود.

فقط یک جمله حک شده بود:

«دو نفر وارد می‌شوند؛ حقیقت برای هر چهار نفر آشکار خواهد شد.»

جونگوک به نوشته نگاه کرد.

بعد به ات نگاه کرد.

— فکر کنم فهمیدیم چرا نوشته بود فقط دو نفر.

سامان گفت: — صبر کنید...

اما در همان لحظه، درِ فلزی خودش باز شد.

از داخل اتاق صدای یک زن آمد:

— بالاخره رسیدید... ات و جونگوک.

هر چهار نفر خشکشون زد.
دیدگاه ها (۰)

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۵۳صدای قدم‌های نگهبان‌ها در راهرو...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۵۴ات با شنیدن حرف جونگکوک، آرام ب...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۵۱مسیر مخفی روی دیوار روشن شده بو...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۵۰سامان در آستانه‌ی در ایستاده بو...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۴۶جونگوک دکمه را فشار داد.کلیک!چن...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۴۸سامان هنوز کنار در ایستاده بود....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط