{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اینبار که به خانه رسیدی

اینبار که به خانه رسیدی
به مادرت خیره شو!!
میبینی چقدر تغییر کرده؟!
میبینی که چقدر شکسته شده این زن؟!
این زنی که از محبت سیرابمون کرد و از من و تو و شوهرش بی محبتی دید
زنی که حرفایش را فقط با یه "اممم" گفتن جواب میدیم
وقتی با ذوق داره باهامون حرف میزنه سرمون توی گوشیه و انگار نه انگار که داره با من و توی بیشعور حرف میزنه
انگار نه انگار این زن مادرمونه ؛
مادری که فقط توی دنیای مجازی براش لاف عشق و دوست داشتن بر میداریم
درواقعیت دریغ از یک ذره محبت یک ذره توجه
لعنت به لافهای دروغکیمون لعنت به ژستای مزخرفمون
لعنت به روزی که در نبودش از بی مادری مینالیم
دیدگاه ها (۵)

☜ کرکره پایین...√! تا اطلاع ثانوی زندگیم �� تعطیل ا...

نـه اینکــه زانــو زده بـاشـم ...نـه.......فقط..." دلتنگ...

.

.

intertwined fate of two enemies-part 5

📖 رمان: گرفتار تو ✨پارت شانزدهم: نقاب‌های شکسته و فرار از عم...

پارت ۵۵:مادر(ماری)یک بار دیگه به صورت ماه سونگ آه نگاه کردم....

پارت ۵۶

Blood contract/رمان مافیایی(تهیونگ)

📖 رمان: طنین سکوت (Echoes of Silence)🎼 پارت دوازدهم: نقطهٔ ا...

پارت ۵۰

رمان: طنین سکوت (Echoes of Silence)🎼 پارت سیزدهم: طوفانِ برخ...

قسمت ۸(بخش دو)

پارت دویه ساعت بعدجیمین: نامی چرا یونی نیومدنامی: نمی‌دونم و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط