{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Sometimes, the dearest person in our destiny is not meant

Sometimes, the dearest person in our destiny is not meant to be. But by fighting against fate, we can change such a destiny.
⟩⟩ Beyond Fate....
part..²⁹

شب، آرام نبود.
روی، آینا را از مسیرهای باریک و تاریک عبور داد؛
تا جایی که از دیدِ دیگران دور باشند.
آن‌جا پناهگاهی بزرگ بود؛
نه قصر، نه اتاق تشریفاتی—فقط جایی امن، دور از چشمِ بقیه.
در ورودی، دو نفر منتظر بودند.
اولی مردی بود قدبلند با موهای تیره و چهره‌ای آرام، اما نگاهش همه‌چیز را می‌سنجید.
دومی زنی بود با موهای بسته و لباسی تیره، ساکت اما آماده؛
از آن آدم‌هایی که اگر یک کلمه بگویند، معلوم است قبلاً هزار چیز را دیده‌اند.
روی بدون معطلی گفت:
اینا افراد من‌اند. قابل اعتمادند.»
مرد قدبلند کمی سر خم کرد.
من آریونم.»
زن هم نگاه کوتاهی به آینا انداخت.
و من لیانا.»
آینا چیزی نگفت، فقط نگاهشان کرد.
اعتماد برایش راحت نبود. هنوز نه.
روی متوجه شد، اما فشار نیاورد.
وقتی داخل شدند، روی آینا را به اتاقی امن‌ بزد و خودش روبه‌رویش ایستاد.
نور کم بود، اما کافی بود تا آینا خستگیِ واقعیِ چهره‌اش را ببیند.
آینا بالاخره پرسید:
تو واقعاً از اون مرد نقاب‌دار چی می‌دونی؟»
روی نگاهش را کمی از او دزدید.
خیلی کم.»
یعنی چی؟»
فقط یه‌بار دیدمش.»
مکث کرد.
داشت با مالاکار حرف می‌زد.»
آینا چشم‌هایش را ریز کرد.
همین؟»
همین.»
صدای روی پایین و خشک بود.
اسمش رو نمی‌دونم. هدفش رو هم نه. فقط می‌دونم حضورش با چیزهایی که اینجا اتفاق می‌افته گره خورده.»
آینا به او خیره شد.
کم‌کم می‌فهمید که این ماجرا از چیزی که فکر می‌کرد خیلی بزرگ‌تر است

.
..
.
..
.
..
.
..
.
..
.
..
.
..
.
..
.
دیدگاه ها (۱۳)

Sometimes, the dearest person in our destiny is not meant to...

مرسی از شما زیبا ها☺️💖پارت بعدی به زودی آپ میشه منتظر باشید🍓

Sometimes, the dearest person in our destiny is not meant to...

Sometimes, the dearest person in our destiny is not meant to...

Sometimes, the dearest person in our destiny is not meant to...

Sometimes, the dearest person in our destiny is not meant to...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط