{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Sometimes, the dearest person in our destiny is not meant

Sometimes, the dearest person in our destiny is not meant to be. But by fighting against fate, we can change such a destiny.
⟩⟩ Beyond Fate....
part..³⁰

کم‌کم می‌فهمید که این ماجرا از چیزی که فکر می‌کرد خیلی بزرگ‌تر است.
پس چرا بهم کمک می‌کنی؟»
این را آرام‌تر پرسید.
تو که خودت هم همه‌چیز رو نمی‌دونی.»
روی برای لحظه‌ای ساکت ماند.
بعد گفت:
چون لازم نیست همه‌چیز رو بدونم تا بفهمم باید جلوش رو بگیرم.»
آینا چیزی نگفت.
روی ادامه داد:
فعلاً اینجا بمون. امنه.»
نگاهش را به در انداخت، بعد برگشت.
و تا وقتی من برنگشتم، به هیچ‌کس اعتماد نکن. حتی به کسی که لبخندش مطمئنه.»
آینا با تلخیِ کم‌رنگی گفت:
تو که خیلی دلگرم‌کننده حرف می‌زنی.»
برای اولین بار، گوشه‌ی لب روی کمی تکان خورد؛
نه لبخند کامل، فقط نشانه‌ای کوچک که گفت از حرفش بدش نیامده.
لیانا از آن طرف اتاق گفت:
اگه چیزی لازم داشتی، بگو.»
آریون هم آرام اضافه کرد:
و اگه حس کردی کسی اینجا زیادی نزدیک شد، مستقیم بهم بگو.»
آینا سر تکان داد، اما در ذهنش هنوز همان تصویر بود:
مرد نقاب‌دار.
و اینکه چرا فقط یک‌بار دیده شده بود—آن هم کنار مالاکار.

شرط ها
1۰ لایک
3۰ کامنت
5 بازنشر
.
..
.
..
.
..
.
..
.
..
.
دیدگاه ها (۱۵)

Sometimes, the dearest person in our destiny is not meant to...

Sometimes, the dearest person in our destiny is not meant to...

Sometimes, the dearest person in our destiny is not meant to...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط