{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به شب تکیه داده ام

به شب تکیه داده ام
و با صدای تو فکر می کنم
شب همیشه با من صمیمی است


کنار من چهار زانو می نشیند
و با مدادرنگی های کودکی ام
ماه را خط خطی می کند.


راستی
چشمانت چه رنگی بود؟
می خواهم جهان را به رنگ چشمانت کنم
و بعد بلند شوم


حرف حرف نامت را شماره بگیرم و اشغال کنم!
دوست ندارم کسی به جز من صدایت کند
من آدم حسود بد بی ادبم!


چه فرقی می کند؟
دیدگاه ها (۱)

زیباترین حرفت را بگوشکنجه ی پنهان ِ سکوت ات را آشکاره کنو هر...

گرفته مه همه ی جاده را ـ مشخص نیستکه صاف می شود آیا هوا ؟ـ م...

دیشب دوباره دیدمت اما خیال بودتو در کنار من بشینی محال بودهر...

خبر نداری از دلم که ساده درد می کنداز این دلی که بی تو بی ار...

اسماعیل قلی‌زاده: می‌خواهم مانند مجیدی و میداوودی محبوب شومح...

گاهی وقت‌ها بی‌آنکه بخواهم، شروع می‌کنم بلندبلند با بابام حر...

¹⁴⁰⁵'⁰⁴'¹⁵²¹ : ³⁵part ¹.از کودکی یاد گرفتم که انسان‌ها هیچگا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط