{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‌‌‌‌روی تختۀ کلاس نوشته شده بود :

‌‌‌‌روی تختۀ کلاس نوشته شده بود :
آنها که می‌دانند چیزی نمی‌گویند
و آنها که می‌گویند هیچ نمی‌دانند .

وقتی استاد وارد شد بچه‌ها از او
پرسیدند این جـمـلـه یعنی چه ؟

استاد گفت کدامتان بوی گل رز
را می‌شناسید؟
همه می‌شناختند
سپس گفت آنرا باکلمات بیان کنید

همه ساکت بودند ...


آنتونی دوملو
دیدگاه ها (۱)

شکستن سنگ به ضربات مکرر چکش نیازمند است، و نابود کردن افکار ...

هرچه یک جامعهبیشتر از حقیقت فاصله بگیرد،افراد آن جامعه از کس...

ادب مدرک نیست!ادب یعنی به همسرت امنیتبه فرزندانت محبتبه پدر ...

هیچ کس نمی خواهد بمیردحتی کسانی که می خواهند به بهشت بروند و...

چند پارتی جونگ کوک وقتی استادت بود

like swan 🦢#like_swan𝑃𝑇 7ویو ات:روز دوم مدرسه بود و من از هم...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۳۶ بعد از دیدن نوشته ، هر هشت نفر به س...

《검은 마음》پارت پنجم اولین درسراهروی دانشکده‌ی روان‌شناسی آرام‌ت...

قسمت یک

پنج پارتی✨{استاد جدید}پارت اولصبح دوشنبه بود.ات با عجله وارد...

𓆩𐙚.. (the end ) چندپارتی درخواستی..𐙚𓆪ــــــــــــــــــــــ...

پارت چهاردهم | تلهصبح روز بعد، مدرسه مثل همیشه شلوغ بود.لیان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط