{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلم را سپردم به بنگاه دنیا ,, و هی آگهی دادم اینجا و آنجا

دلم را سپردم به بنگاه دنیا ,, و هی آگهی دادم اینجا و آنجا ,,, و هر روز برای دلم مشتری آمد و رفت ,, و هی این و آن سر سری آمد و رفت ,,, ولی هیچ کس واقعا اتاق دلم را تماشا نکرد ,,, دلم قفل بود , کسی قفل قلب مرا وا نکرد ,,, یکی گفت چرا این اتاق پر از دود و آه است , یکی گفت چه دیوارهایش سیاه است ,,, یکی گفت چرا نور اینجا کم است ,,, وآن دیگری گفت , و انگار هر آجرش فقط از غم و غصه و ماتم است ,,, و رفتند و بعدش دلم ماند بی مشتری ,, و من تازه آنوقت گفتم , خدایا تو قلب مرا میخری و فردای آنروز , خدا آمد و توی قلبم نشست و در را به روی همه بست و بست ,,,,,
دیدگاه ها (۶)

ﭘﺮﻧﺪﻩ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺭﻭﯼ ﺷﺎﺧﻪ ﻧﺸﺴﺘﻨﺪ ،ﻫﺮﮔﺰ ﺗﺮﺱ ﺍﺯ ﺷﮑﺴﺘﻦ ﺷﺎﺧﻪ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ...

✘مَــرد شُــدَن شایَـد تَصــادُفی باشِـــهاَمّــــا ...مَـرد...

ﭘﺰﺷﮏ ﺧﻢ ﺷﺪﻭﺁﻫﺴﺘﻪ ﺩﺭﮔﻮﺵ ﻧﻮﺯﺍﺩﯼ ﮐﻪ ﻣﺮﺩﻩ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎﺁﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩﮔﻔﺖ : ﻧ...

منم بیام . . . . . . . نه میخوایم بریم آمپول بزنیم . . . . ...

`` قشنگ تربن اشتباه ``chapter : ²part : ³دیگر چیزی نگفت.بی‌ه...

مـــرا بـه رنـــگ آبـی دربـیــاور ۲" در آغوش رویای آبی ات  "...

حمایت نمیشه زیاد متاسفانه. پارت چهار

حقیقت پنهان پارت ۶ ویو ادمین :وقتی خانواده اعضا رفتند بورام ...

حقیقت پنهان پارت ۵نامجون اولین کسی بود که قدم برداشت و به سم...

پارت ۵۹ ماشین جلوی خانه‌ی پدر جونگ‌کوک متوقف شد.خانه از بیرو...

پارت پنجم | این بار نوبت من بودات تمام شب خوابش نبرد.هر بار ...

جین با نگاه به خانه گفت:«خب... من فقط امیدوارم این یکی از او...

پارت شش

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط