نازنین آمدو دستی به دل ما زدو رفت
نازنین آمدو دستی به دل ما زدو رفت
پرده ی خلوت این غمکده بالا زدو رفت
کنج تنهایی مارا به خیالی خوش کرد
خواب خورشید به چشم شب یلدا زدو رفت
درد بی عشقی ما دیدو دریغش آمد
اتش شوق در این جان شکیبا زدو رفت
خرمن سوخته ی ما به چه کارش می خورد؟
که چو برق آمدو بر خشک و تر ما زدو رفت
رفت و از گریه ی توفانی ام اندیشه نکرد
چه دلی داشت خدایا که به دریا زدو رفت
بُوَد آیا که ز دیوانه ی خود یاد کند؟
آنکه زنجیر به پای دل شیدا زدو رفت؟
پرده ی خلوت این غمکده بالا زدو رفت
کنج تنهایی مارا به خیالی خوش کرد
خواب خورشید به چشم شب یلدا زدو رفت
درد بی عشقی ما دیدو دریغش آمد
اتش شوق در این جان شکیبا زدو رفت
خرمن سوخته ی ما به چه کارش می خورد؟
که چو برق آمدو بر خشک و تر ما زدو رفت
رفت و از گریه ی توفانی ام اندیشه نکرد
چه دلی داشت خدایا که به دریا زدو رفت
بُوَد آیا که ز دیوانه ی خود یاد کند؟
آنکه زنجیر به پای دل شیدا زدو رفت؟
- ۱.۱k
- ۰۹ اسفند ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط