نازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفت

نازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفت
پرده ی خلوت این غمکده بالا زد و رفت

کنج تنهایی… ما را به خیالی خوش کرد
خواب خورشید به چشم شب یلدا زد و رفت

درد بی عشقی ما دید و دریغش آمد
آتش شوق درین جان شکیبا زد و رفت

خرمن سوخته ی ما به چه کارش می خورد
که چو برق آمد و در خشک و تر ما زد و رفت

#عاشقانه
#خاصترین
دیدگاه ها (۰)

چوخلار اینجیکدی کی٬ سن اونلارا ناز ایله میسنمن ده اینجیک کی٬...

گر تو طالب عشقی، غم دمادمست اینجاور نشانه می‌پرسی، رشته سر گ...

دگر از درد تنهایی، به جانم یار می‌بایددگر تلخ است کامم، شربت...

خبرت هست که از خویش خبر نیست مراگذری کن که ز غم راهگذر نیست ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط