{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سیاه پوشیده بود، به جنگل آمد... من هم استوار بودم و تنومن

سیاه پوشیده بود، به جنگل آمد... من هم استوار بودم و تنومند! من راانتخاب کرد...

دستی به تنه و شاخه هایم کشید، تبرش را در آورد و زد و زد... محکم و محکم تر…

به خودم می بالیدم، دیگرنمی خواستم درخت باشم، آینده ی خوبی در انتظارم بود.

می توانستم یک قایق باشم، شاید هم چیز بهتری...

درد ضربه هایش بیشتر می شد و من هم به امید روزهای بهتر توجهی به آن نمی کردم…

اما ناگهان چشمش به درخت دیگری افتاد، شاید او تنومند تر بود، شاید هم نه! اما دست کم به نظر مرد تبر به دست آن درخت چوب بهتری داشت، شاید هم زود از من سیر شده بود و دیگر جلوه ا ی برایش نداشتم،

مرا رها کرد با زخم هایم، و او را برد...

من نه دیگر درخت بودم، نه تخته سیاه مدرسه، نه عصایی برای پیرمرد و نه قایق و... خشک شدم...

می گویند این رسم شما انسانهاست، قبل از آن که اطمینان پیدا کنید انتخاب می کنید و وقتی با ضربه هایتان طرف مقابل را آزار می دهید او را به حال خودش رها می کنید!

ای انسان تا اطمینان حاصل نکردی تبر نزن! تا مطمئن نشدی، احساس نریز... دیگری زخمی می شود...
خشک می شود!
دیدگاه ها (۷)

❤آیا میدانستید زنانی ک در خانه پرخاش و دادمیزنند کمبود محبت ...

آیا میدانستید صحبت درمورد احساس های درونی بین زن ومرد باعث ا...

بهترین پست سال شناخته شد ﺩﺭﺧﺘﻬﺎ ﻣﯿﻤﯿﺮﻧﺪ؛ﻋﺪﻩ ﺍﯼ ﻋﺼﺎ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ ﻭ...

چقدر این متن زیباستکوله بار گناهانم بر دوشم سنگینی میکرد...ن...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⑦ زیبایی برایم معنایِ واحدی ندا...

✦ اولین گناه ✦فصل هشتم: صبحی که هیچ‌کس انتظارش را نداشت---نی...

هنگام مرگم نگران نخواهم بود… و اهمیتی به جسد پوسیده‌ام نخواه...

کمی بهتر شد. بعد به پایین نگاه کرد.همه منتظر بودند ببینند چه...

هنگام مرگم نگران نخواهم بود… و اهمیتی به جسد پوسیده‌ام نخواه...

هنگام مرگم نگران نخواهم بود… و اهمیتی به جسد پوسیده‌ام نخواه...

پارت: 25 (بخش3) *زاویه دید: هیزل*نگاهِ زین برای یک ثانیه روی...

✦ اولین گناه ✦فصل پانزدهم: ردِ پایی که در تاریکی گم شدسیلی.د...

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🍒🖤پارت سوم: سایه‌های پنهان در آکادم...

رقص سایه‌ها | پارت ۱۱: پژواک در تاریکیسرم را به اطراف چرخاند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط