{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

غرور گفت "غیر ممکن است"

غرور گفت "غیر ممکن است"
تجربه گفت "خطرناک است"
عقل گفت "بیهوده است"
اما
دل زمزمه کرد "امتحانش کن"
من زمزمه کردم"تو دهنتو ببند لطفن"
دیدگاه ها (۱)

چو بستی در به روی من، به کوی #صبر رو کردمچو درمانم نبخشیدی، ...

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧part:78بوسه هر لحظه حرارت بدنشان را افزایش میداد. دست...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 127・⁠]⁠ᕗمن مال جونگکوکم تا ه...

چند شاتی درخواستی از جیهوپ وقتی بازیگری و سر صحنه کیس با جیه...

[پارت۲]لونا آروم به هوش اومدچیزی جز تاریکی ندیدمثل کصخلا خند...

روباه کوچولوی من پارت چهار 🫢꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚>> داخل اتاق @وی...

📖 آکادمی آستریاپارت هفتم | «نامی که نباید گفته می‌شد»بعد از ...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_62+خانوم خانوما خریدای خوشگل...

رمان عشق ممنوع

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط