ازدواج اجباری
ازدواج اجباری
پارت 22
فلش بک به فرد صبح
ویو لوسی ✨
پاشدم و رفتم دستشویی و کارهای لازم رو کردم و بعد یه دوش 5 مینی گرفتم و رویتین پوستیم رو انجام دادم و امروز بهترین روز زندگیم بود ولی از یه طرف ناراحت بودم
یه لباس پوشیدم ( عکس میزارم ),
و با یه میکاپ کار رو جمع کردم
لوسی: سلام مامان و بابا
مامان بابا: سلام وکیل داخل دادگاه منتظره
لوسی : باشه خدا حافظ
وارد داد گاه شدم دیدم جونکوک رو ی صندلی نشسته و سرش رو بین دستاش گذاشته و یکی از دستاش باند پیچی شده
منم داشتم نگاهش میکردم که صدامون زدن
رفتیم داخل و بعد از چند دقیقه از هم طلاق مون قطعی شد و داشتم میرفتم که جونکوک گفت: میشه حداقل هفته ای یکبار همو ببینیم ؟
لوسی : ها چی امممم ببخشید ولی نه
کوک :باشه خداحافظ
ویو لوسی ✨
یه هفته بعد
ادامه دارد ......
پارت 22
فلش بک به فرد صبح
ویو لوسی ✨
پاشدم و رفتم دستشویی و کارهای لازم رو کردم و بعد یه دوش 5 مینی گرفتم و رویتین پوستیم رو انجام دادم و امروز بهترین روز زندگیم بود ولی از یه طرف ناراحت بودم
یه لباس پوشیدم ( عکس میزارم ),
و با یه میکاپ کار رو جمع کردم
لوسی: سلام مامان و بابا
مامان بابا: سلام وکیل داخل دادگاه منتظره
لوسی : باشه خدا حافظ
وارد داد گاه شدم دیدم جونکوک رو ی صندلی نشسته و سرش رو بین دستاش گذاشته و یکی از دستاش باند پیچی شده
منم داشتم نگاهش میکردم که صدامون زدن
رفتیم داخل و بعد از چند دقیقه از هم طلاق مون قطعی شد و داشتم میرفتم که جونکوک گفت: میشه حداقل هفته ای یکبار همو ببینیم ؟
لوسی : ها چی امممم ببخشید ولی نه
کوک :باشه خداحافظ
ویو لوسی ✨
یه هفته بعد
ادامه دارد ......
- ۲۴.۵k
- ۱۷ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط