ازدواج اجباری
ازدواج اجباری
پارت 24
کوک : نمیتونم بیام بار خودم
لوسی : چییی اینجا بار توئه ؟
کوک : آره
لوسی: فیلیکس و یوری بیاید بریم
داشتم میرفتم که جونکوک دستم رو گرفت
کوک: کجا میری هااا(داد)
لوسی : ولم کننن به تو چه که من کجا میرم با از هم جدا شدیم .
کوک : میدونی من بعد رفتن تو چه بلایی سرم اومد
لوسی : آره میدونم دوباره رفتی دنبال هول بازی
کوک : نه اصلا آینطوری نبود من بعد تو اصلا به هیچ دختر دیگ ای نگاه نکردم
لوسی : خب به من چه . بیاید بریم
کوک: اوکی برو ولی اینو بدون دوباره به دستت میارم
لوسی : واییی چقدر حرف میزنی من ازت بدم میاد جئون جونکوک لطفاً بفهم
و رفت
ویو لوسی ✨
منو دم در خونم پیاده کردن و داشتم میرفتم تو اتاقم که بابام گفت : دخترم فردا به مهمونی داریم که تمام مافیا ها هستن
لوسی : باشه
ادامه دارد...
پارت 24
کوک : نمیتونم بیام بار خودم
لوسی : چییی اینجا بار توئه ؟
کوک : آره
لوسی: فیلیکس و یوری بیاید بریم
داشتم میرفتم که جونکوک دستم رو گرفت
کوک: کجا میری هااا(داد)
لوسی : ولم کننن به تو چه که من کجا میرم با از هم جدا شدیم .
کوک : میدونی من بعد رفتن تو چه بلایی سرم اومد
لوسی : آره میدونم دوباره رفتی دنبال هول بازی
کوک : نه اصلا آینطوری نبود من بعد تو اصلا به هیچ دختر دیگ ای نگاه نکردم
لوسی : خب به من چه . بیاید بریم
کوک: اوکی برو ولی اینو بدون دوباره به دستت میارم
لوسی : واییی چقدر حرف میزنی من ازت بدم میاد جئون جونکوک لطفاً بفهم
و رفت
ویو لوسی ✨
منو دم در خونم پیاده کردن و داشتم میرفتم تو اتاقم که بابام گفت : دخترم فردا به مهمونی داریم که تمام مافیا ها هستن
لوسی : باشه
ادامه دارد...
- ۱۶.۸k
- ۱۷ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط