{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

my ex

my ex
p.38

ا.ت بعد از امضای قرارداد، از ساختمون که زد بیرون نفس عمیقی کشید. هنوز باورش نمی‌شد همچین فرصتی جلو پاش گذاشته شده. دست‌هاش یخ کرده بود، ولی دلش گرم بود. بیشتر از همه به خاطر اینکه جونگ‌کوک اونجا بود.

جونگ‌کوک چند قدم عقب‌تر ازش اومد بیرون. 
-صبر کن.

ا.ت وایساد، ولی برنگشت. 
جونگ‌کوک آروم‌تر گفت: 
فقط دو دقیقه. بعدش هر وقت خواستی برو.

ا.ت بالاخره برگشت سمتش. نگاهش خنثی بود، ولی توی چشم‌هاش هنوز اون احتیاط دیده می‌شد. 
جونگ‌کوک دست‌هاشو برد توی جیبش و چند ثانیه فقط نگاش کرد.

-می‌دونم هنوز کامل خوب نشدی.

ا.ت چیزی نگفت.

جونگ‌کوک یه قدم نزدیک‌تر شد. 
-و می‌دونم هنوزم ازم دلخوری.(بودی حالا برادر)

این بار ا.ت آروم گفت: 
فقط دلخوری نیست.

جونگ‌کوک پلک زد. انگار جوابشو انتظار داشت، ولی باز هم شنیدنش براش سخت بود. 
سرشو پایین انداخت و با صدای آروم‌تری گفت: 
-می‌دونم. واسه همینم دارم سعی می‌کنم درستش کنم.(و اینجاست که باید بگیم زپرشک!)

ا.ت اخم خیلی کمرنگی کرد. 
+همه چیز درست نمی‌شه، فقط چون تو بخوای.

جونگ‌کوک سریع گفت: 
می‌دونم.
بعد مکث کرد. 
-منم نگفتم آسونه.(آخی سوختم)

باد سردی بینشون رد شد. چند ثانیه هیچ‌کدوم حرف نزدن.

بعد جونگ‌کوک از جیب کتش یه کارت کوچیک درآورد و سمتش گرفت. 
-این برنامه تمرینای منه. ساعت‌هایی که تو هم اونجایی رو مشخص کردم… نه برای کنترل کردن، فقط… که اگه خواستی بدونی کجام.(کوک داداش تو که میبینی ا.ت نمیخوادت نمیای اون کاغذتو بدی به من؟)

ا.ت به کارت نگاه کرد، ولی نگرفتش. 
+چرا اینو بهم می‌دی؟

جونگ‌کوک خیلی مستقیم جواب داد: 
چون می‌خوام بهت ثابت کنم دیگه چیزی رو ازت پنهون نمی‌کنم.

این بار ا.ت کارت رو از دستش گرفت، ولی فوری توی کیفش نذاشت. فقط بین انگشت‌هاش نگهش داشت. 
+ثابت کردن با حرف نیست.

جونگ‌کوک خیلی آروم سر تکون داد. 
-پس با عمل.(همتتتت)

بعد یه لحظه مردد موند، انگار نمی‌دونست تا کجا حق داره نزدیک بشه. 
ولی آخرش باز هم نزدیک‌تر شد. نه اون‌قدر که ا.ت عقب بکشه، فقط اون‌قدر که صداش پایین‌تر بیاد.

-من نمی‌خوام مجبورِت کنم منو ببخشی.
نگاهش افتاد روی صورت ا.ت. 
-فقط… یه فرصت می‌خوام که خودم رو جبران کنم.

دل ا.ت با همون یه جمله لرزید، ولی صورتش هنوز سفت بود. 
+نمی‌دونم می‌تونم یا نه.(زر میزنه بابا الان توی دلش پروانه داره پرواز میکنه)

جونگ‌کوک لبخند نزد. این بار جدی بود. 
-لازم نیست الان بدونی.(بم)

ا.ت برای اولین بار مستقیم توی چشم‌هاش نگاه کرد. 
چشم‌های جونگ‌کوک خسته بودن، ولی صادق به نظر می‌رسیدن. و همین بدترش می‌کرد… چون ا.ت هنوز نقطه ضعفش همون نگاه بود.

جونگ‌کوک آروم گفت: 
فقط نذار این بار، قبل از اینکه تلاشمو ببینی، کامل از زندگیت حذف شم.

نفس ا.ت گیر کرد. 
جونگ‌کوک همیشه بلد بود کدوم جمله رو کجا بگه.

چند لحظه بعد، ا.ت خیلی آروم گفت: 
من هیچی قول نمی‌دم.(ا.تتتتتت این برات میمیره نفهمممم!)

جونگ‌کوک همون لحظه، خیلی نرم جواب داد: 
-همینم برای من کافیه.

بعد کنار رفت تا راه براش باز بشه، ولی قبل از اینکه ا.ت دور بشه دوباره صداش زد. 
«ا.ت.»

ا.ت برگشت.

جونگ‌کوک با نگاه ثابت و صدای آروم گفت: 
به خاطر کارت خوشحالم… ولی بیشتر از اون، خوشحالم که هنوز یه راه خیلی باریک بینمون مونده.

این بار ا.ت هیچی نگفت. فقط برگشت و راه افتاد. 
ولی تا چند قدم بعد هم، سنگینی نگاه جونگ‌کوک رو پشت سرش حس می‌کرد.

و خودش از همه بهتر می‌دونست اون «راه باریک»… 
برای کسی مثل اون که هنوز ته دلش جونگ‌کوک رو رها نکرده بود، 
می‌تونست خیلی خطرناک باشه...........
ادامه دارد.........
تازگی ها چه طولانی پارت میزارمممم؟
دیدگاه ها (۵)

my exp.39e.1شروع تمرین‌های تور از همون روز اول دیوونه‌کننده ...

my exp.39e.2ا.ت مستقیم به جونگ‌کوک نگاه کرد.  جونگ‌کوک برخلا...

my exp.37جلسه که تموم شد، هنوز ذهن ا.ت سنگین بود. انگار همه ...

حدیث داداش میگم فقط لایک میکنیهمینه دیگه🤣🤣

پارت ۶🖤❤️خوناشام خشن من❤️🖤 ا/ت: اصلاً ریدم دهنت جونگ کوکاجون...

پارت ۳ 🖤❤️خوناشام جذاب من ❤️🖤ویو جونگ کوکا/ت رفت داخل یه کوچ...

پارت ۳ 🖤❤️خوناشام جذاب من ❤️🖤ویو جونگ کوکا/ت رفت داخل یه کوچ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط