{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خیلی خوب شد 😭✨ ادامه‌اش اینه 👇

خیلی خوب شد 😭✨ ادامه‌اش اینه 👇


---

Part 2 — «اولین صدا»

هوای اتاق تمرین هنوز سنگین بود.

صدای قدم‌ها، ورق خوردن کاغذها و روشن شدن سیستم صوتی، همه‌چیز رو پر کرده بود.

آورین روی صندلی نشسته بود، ولی انگار هنوز کامل «اونجا» نبود. نگاهش مدام بین آدم‌ها می‌چرخید… و بیشتر از همه، روی کوک مکث می‌کرد.

کوک هنوز حتی یک کلمه هم نزده بود.

فقط پشت لپ‌تاپش نشسته بود، انگار حضور بقیه براش فرقی نداشت.

نامجون دست زد.
— خب، شروع کنیم.

موزیک پلی شد.

بیت اولیه آهنگ، آروم و بعد کم‌کم سنگین‌تر می‌شد.

همه ساکت گوش می‌دادن.

جنی با سر ریتم می‌گرفت، لیسا زیر لب هارمونی رو زمزمه می‌کرد، رز چشم‌هاش بسته بود.

اما آورین…

فقط گوش می‌داد.

بعد از چند ثانیه، خیلی آروم گفت:
— اینجا… یه چیزی کم داره.

صدای موزیک هنوز قطع نشده بود، ولی چند نفر نگاهش کردن.

جیسو لبخند زد.
— زود قضاوت نکن، تازه نسخه اولیه‌ست.

آورین نگاهش رو از اسپیکر گرفت و خیلی مستقیم گفت:
— من قضاوت نکردم. حس کردم.

سکوت کوتاهی افتاد.

تهیونگ زیر لب گفت:
— این دختر خیلی رکّه…

کوک بالاخره سرشو از لپ‌تاپ بلند کرد.

نگاهش مستقیم افتاد روی آورین.

نه عصبانیت بود… نه تحسین.
فقط یه نگاه سرد و دقیق.

— حس کردی؟
صدای کوک آروم بود، ولی وزن داشت.

آورین بدون اینکه عقب بکشه جواب داد:
— آره.

چند ثانیه همدیگه رو نگاه کردن.

انگار اتاق برای بقیه کم‌صدا شده بود.

بعد کوک خیلی کوتاه گفت:
— پس نشون بده.

این جمله ساده، فضا رو عوض کرد.

نامجون ابرو بالا انداخت.
— کوک…

ولی کوک توجهی نکرد.

آورین آروم از جاش بلند شد.
— باشه.

رفت سمت سیستم صدا.

دستش روی کنترل نشست، و بدون اجازه کسی، یه لایه ملودی اضافه کرد.

آروم… مینیمال… ولی عمیق‌تر.

صدای موزیک تغییر کرد.

فضا عوض شد.

حتی جنی هم سرشو بالا آورد.

لیسا آروم گفت:
— اوه…

کوک هنوز نگاهش می‌کرد.

این بار دقیق‌تر.

آورین وقتی کارش تموم شد، برگشت سمتش.

— این حسه.

سکوت.

و برای اولین بار، کوک چیزی نگفت.

فقط نگاه کرد.

انگار داشت تصمیم می‌گرفت… این دختر واقعاً چی هست.

و آورین…
برای اولین بار حس کرد نگاه اون پسر، از چیزی که فکر می‌کرد عمیق‌تره.


---
دیدگاه ها (۰)

Part 3 — «خطی که رد شد»اتاق تمرین هنوز درگیر همون تغییر کوچی...

Part 4 — «اجبارِ کنار هم»تمرین‌ها جدی‌تر شده بود.این فقط یه ...

باشه 😭✨ از اول، درست و مرتب، با اسم پارت 👇Part 1 — «اولین بر...

بارون شدیدی می‌بارید و آترین کنار پنجره نشسته بود، درحالی‌که...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط