عاشق مافیا شدم
عاشق مافیا شدم
پارت ۵
ویو ا.ت
رفتم اتاق تهیونگ همچی شکسته بهم ریخته بود یهو تهیونگ رو روی زمین دست پاهاش پر خون بود سریع کنار تهیونگ نشستم و دیدم تهیونگ داره به عکسم نگاه میکنه و گریه میکنه
*تهیونگ هی تهیونگ
+ا..... ا.ت ؟ تو اینجایی (با صدای لرزان)
* چه بلایی سر خودت آوردی احمق
+ا.ت منو تنها نزار من نمیتونم بدون تو زندگی کنم تروخدا تنهام نزار(گریه میکرد)
*تهیونگ بغل میکنم. باش قول میدم تنهات نزارم کنارت میمونم
ویو تهیونگ
وقتی ا.ت منو بغل کرد آرامش گرفتم محکم بغلش کردم و آروم زمزمه میکنم
+ا.ت دلم برات تنگ شده بود
*منم همینطور
*من.... من دوستت دارم تهیونگ
+جدی میگی؟
*اره جدی میگم . تهیونگ میبوسم
*تهیونگ من باید برم جایی خیلی دیر برمیگردم
+کجا
*برام کار پیش اومده
+باش برو زود بیا
ساعت ۳ شب.....
ویو ا.ت
خسته بودم و داشتم به عمارت تهیونگ میرفتم و خیلی ترافیک بود حدود ساعت ۴نیم خونه رسیدم رفتم اتاق تهیونگ دیدم با میا داره کار های 🔞انجام میده و .......
لایک میقامممممم
پارت ۵
ویو ا.ت
رفتم اتاق تهیونگ همچی شکسته بهم ریخته بود یهو تهیونگ رو روی زمین دست پاهاش پر خون بود سریع کنار تهیونگ نشستم و دیدم تهیونگ داره به عکسم نگاه میکنه و گریه میکنه
*تهیونگ هی تهیونگ
+ا..... ا.ت ؟ تو اینجایی (با صدای لرزان)
* چه بلایی سر خودت آوردی احمق
+ا.ت منو تنها نزار من نمیتونم بدون تو زندگی کنم تروخدا تنهام نزار(گریه میکرد)
*تهیونگ بغل میکنم. باش قول میدم تنهات نزارم کنارت میمونم
ویو تهیونگ
وقتی ا.ت منو بغل کرد آرامش گرفتم محکم بغلش کردم و آروم زمزمه میکنم
+ا.ت دلم برات تنگ شده بود
*منم همینطور
*من.... من دوستت دارم تهیونگ
+جدی میگی؟
*اره جدی میگم . تهیونگ میبوسم
*تهیونگ من باید برم جایی خیلی دیر برمیگردم
+کجا
*برام کار پیش اومده
+باش برو زود بیا
ساعت ۳ شب.....
ویو ا.ت
خسته بودم و داشتم به عمارت تهیونگ میرفتم و خیلی ترافیک بود حدود ساعت ۴نیم خونه رسیدم رفتم اتاق تهیونگ دیدم با میا داره کار های 🔞انجام میده و .......
لایک میقامممممم
- ۸.۹k
- ۲۷ دی ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط