{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در مرز نگاه من

در مرز نگاه من
از هر سو
دیوارها بلند
دیوارها چون نومیدی، بلند است

#احمد_شاملو
«آیدا، درخت، خنجر و خاطره»
دیدگاه ها (۱)

اینجا قانون یکطرفه است، من عاشقانه میسرایمت تو فقط دلبری... ...

هنگامی که مجاب ام کردنهالی خُرد بوددر معرضی بی آفتابکنونش در...

درخت با جنگل سخن می گوید علف با صحرا ستاره با کهکشانو من بات...

پآرت ⁴نوا و می‌سو کنار نیمکت وایساده بودن. می‌سو داشت از جیس...

بادشکن p2همه چی تموم میشه و میزدکی میره روی یکی از صندلی ها ...

🖤 عقد با رئیس مافیا — پارت 23ساعت ۱۲ شب شد.تهیونگ، ات و کانگ...

پارت:۶

↤↤↤↤↤ 𝓙𝓮𝓪𝓵𝓸𝓾𝓼𝔂 𝓰𝓪𝓶𝓮 ↦↦↦↦↦

مرا توبی‌سببینیستی.به راستیصِلَتِ کدام #قصیده‌ایای #غزل؟ستار...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p35نینا نفس عمیقی کشید و از پشت ستون بیرو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط