اسم پروانه ای که در تاریکی می سوزد
پارت 3
راوی: نابی فقط یک گوشه نشست بود فقط مشروب می خورد اشک
تمام صورتش خیس کرد
ویو نابی: تمام مدت نگاه کسی رو خودم حس می کردم سرم برگردوندم
و نگاهی انداختم یک پسر جوون بود که تمام دخترا پیشش نشسته بودن
از قیافش داد می زد خرپول و هوس بازه..... ولی چرا اینقدر بهم نگاه می کنه
ویو جونگ کوک: امشب هم مثل همیشه اومده بودم بار داشتم به اطراف نگاهی
می انداختم که توجه ام به دختری جلب شد قد متوسط..... چشمای تیله ای مرواریدی ....داشت
صورت به شدت خوشگل..... ولی چرا فقط مشروب می خوره و گریه می کنه
درسته اصلأ گریه اش صدا نداشت ولی تمام صورتش خیس شده بود دخترک
کیوت و خواستنی بود ولی چرا اینقدر غمگین
ویو نابی: بلند شدم و به سمت پشت بوم بار رفتم در باز کردم که نسیم خنکی به
صورتم خورد دوباره شروع کردم گریه به سمت لبه پشت بوم رفتم آروم بالای
دیواره پشت بوم نشستم الان دقیقا شهر زیر پاهام بود با خوردن باد اشکام
رو صورتم خشک می شد هر وقت الکل می خورم تمام خاطرات برام زنده
می شد .....تنها کارم اشک ریختن بود ... به شهر نگاه می کردم که چقدر
بی نقص بود اشکام تند تند جاری می شد
که یهو صدای در پشت بوم اومد نگاه خیلی ریزی انداختم همون پسره بود
داشت سیگار می کشید دوباره سرم به سمت جلو دادم که اومد تکیه داد به نرده
های پشت بوم و کامی از سیگارش گرفت پرسید
جونگ کوک: می خوای خودکشی کنی
نابی:
جونگ کوک: خیلی خسته شدی ...از زندگی..
نابی :
جونگ کوک: چرا جواب نمی دی
نابی: هوم
با چشمای اشکی به سمتش برگشتم و نگاهی بهش انداختم
جونگ کوک: چرا گریه می کنی
نابی: چیزی نیست..... دلم براشون تنگ شده
جونگ کوک: برای کی
نابی: چرا باید بهت جواب بدم
جونگ کوک: ....................

اسلاید ۳ لباس نابی داخل بار
دیدگاه ها (۲۰)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.