{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شاید حرف دلت باشه بخونـــــــــش

شاید حرف دلت باشه بخونـــــــــش

سال ها بعد...
شاید من مادری باشم از جنس ترس!
ترس از چشم هایی که میدانم،
دل و دین دخترم را میبازد.
ترس دستی که احساس دخترکم را زیر و رو میکند.
ترس از لبخند ها و شادی های عجیب و غریبش...
ترس از روزی که به دیوار زل میزند، و لبخند نمکینی روی لبش جا خوش میکند،و میدانم که عشق لحظه هایش را شیرین کرده.
اری!
من مادری ام از جنس ترس،شک و شبهه...
خوب میدانم پس از ان هق هق های نیمه شبش،دلم را ریش ریش و بارها ریش خواهد کرد.
خوب میدانم با نیمه ی دیگر وجودم اشک خواهم ریخت.
مدت ها بعد.
خواهم دید که باز به دیوار زل زده،اما جای لبخند،اشک صورتش را نمناک میکند!
موهای بلندش به کوتاه ترین حد معمول خواهد رسید... ناخن هایش شده ،خوراک هر روزش!
میگذرد...
و عاقبت یک روز میخندد،هرگز اشکی راه به چشمهایش پیدا نمیکند و دیگر غمی در چشمهای زیبایش لونه نخواهد کرد.
خدا میداند،که میفهمم خنده های مصنوعی اش چقدر دلش را به درد می اورد!
غرور و سردی رفتار و کلام،و چشم هایش را میبینم،
و،
لبخند میزنم.
دخترکم مانند مادرش،تاوان سختی را برای بزرگ شدن پس داد...
دیدگاه ها (۲۹)

𝑻𝒉𝒆 𝑲𝒊𝒏𝒈’𝒔 𝑨𝒓𝒕𝒊𝒔𝒕𝑺𝒆𝒂𝒔𝒐𝒏 𝟐𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟓آن شب باران می‌بارید.یونا نیم...

تکاپو پارت 100:باهام سرد میشه.. 🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍آن شب...بعد از گفت...

پارت پانزدهم — صدای داخل سایرسدرِ اتاق ۰۷ با صدای بلندی قفل ...

فصل اول_آغاز سرنوشت

#تاج_و_طوفانپارت ۲۰۹: سکوتِ رضایتاتاق ولیعهد در آرامشی غریب ...

✦ اولین گناه ✦فصل سی‌ویکم: دیوار---بعد از آن بوسه.در باغ. در...

***ابریشم نیمه شب***# پارت ۱۷: سایه‌هایِ خونینصبحِ روزِ بعد،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط