{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نشستم به کنجی به پای دلم

نشستم به کنجی به پای دلم
و شعری نوشتم برای دلم

تمامی پر از عطر یاد تو بود
هم این باغ و هم کوچه های دلم

دریغا که عمری گذشت و نشد
نشینی شبی در سرای دلم

بهارا سکوتت مرا می کشد
تو گویی بلایی بلای دلم

مسیحای خوبم طبیبم تویی
نفسهای گرمت دوای دلم

چه می شد که در آسمان شبم
بیایی چو مَه در فضای دلم

دریغا دریغا که تیغ ستم
بریده مرا زآشنای دلم

چو گفتم که آمد غروب بهار
شنیدم همه های های دلم
دیدگاه ها (۱)

میروی ازمن ولبریز فغانم، چکنممیشوی دور وازین غم نگرانم چکنمخ...

تو بگو تا به کلامت دلم آرام شودکه سکوت تو بجز حربه آزارم نیس...

وَ شعر حاصل ضرب نگاه من به در است!جواب کم شدن تو از این دو چ...

مـیـخـواسـتـی ، مــرا بــه بــلا مـبــتــلا کـنـی ؟جـــان مـ...

نشستم به کنجی به پای دلمو شعری ن‌وشتم برای دلمتمامی پر از عط...

نشستم به کنجی به پای دلم و شعری نوشتم برای دلمتمامی پر از عط...

نشستم به کنجی به پای دلمو شعری نوشتم برای دلمتمامی پر از عطر...

شبی شعرم رنجید زِ فراق گل یاد توبه فریاد شد و شکست در آیینه ...

...ناز آن‌چشمان مستت کی مرا دیوانه کرد؟در سرم دردی‌‌نشست و ب...

شعر سبب بزرگی و نامدارشدن شاعرانبیشماری شد , ولی کسی در مدح ...

شیرکوه بذ بابک خرم دین این فروغ بی زوال و جاودان من قبله گاه...

عماد خراسانی

کلی کلیپ و ویدیو های باحال میذارم...♡☆لایک و بازنشر یادت نره...

کلی کلیپ و ویدیو های باحال میذارم...♡☆لایک و بازنشر یادت نره...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط