{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نشستم به کنجی به پای دلم

نشستم به کنجی به پای دلم
و شعری نوشتم برای دلم

تمامی پر از عطر یاد تو بود
هم این باغ و هم کوچه های دلم

دریغا که عمری گذشت و نشد
نشینی شبی در سرای دلم

یارم سکوتت مرا می کشد
تو گویی بلایی بلای دلم

مسیحای خوبم طبیبم تویی
نفسهای گرمت دوای دلم

چه می شد که در آسمان شبم
بیایی چو مَه در فضای دلم

دریغا دریغا که تیغ ستم
بریده مرا زآشنای دلم

چو گفتم که آمد غروب بهار
شنیدم همه های های دلم
دیدگاه ها (۲)

درد من درد خودم نیست، دلم مال خودممن فراموش تواَم، وای بر اح...

بگذار تا بدون تو عمرم هدر شوداین یک دو روزِ مانده هم اینطور ...

اجازه هست کــــه اسم ترا صدا بزنمبه عشق قبلی یک مرد پشت پا ب...

دوباره شعر گفته ام،بخوان که سرد میشودبرس به داد قلب من، که ک...

نشستم به کنجی به پای دلم و شعری نوشتم برای دلمتمامی پر از عط...

نشستم به کنجی به پای دلمو شعری نوشتم برای دلمتمامی پر از عطر...

نشستم به کنجی به پای دلمو شعری ن‌وشتم برای دلمتمامی پر از عط...

شبی شعرم رنجید زِ فراق گل یاد توبه فریاد شد و شکست در آیینه ...

...ناز آن‌چشمان مستت کی مرا دیوانه کرد؟در سرم دردی‌‌نشست و ب...

شعر سبب بزرگی و نامدارشدن شاعرانبیشماری شد , ولی کسی در مدح ...

این مناظره شعری با شعر ” آزار ” سیمین بهبهانی شروع می شود : ...

شیرکوه بذ بابک خرم دین این فروغ بی زوال و جاودان من قبله گاه...

شعری از استاد علی اکبر راعفی پور(آرما) عااااااااالی تن من زن...

۱۳سایه رحمتبر در میکده روزی چو گذرم افتدچشم آلوده من بر رخ ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط