{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بیایید خودمون رو گول نزنیم

بیایید خودمون رو گول نزنیم .
همسایه ما ، اگر بداند یا نداند ، در هر صورت فکر ها و گوه هایی که میخوره ، روی زندگی من تاثیر داره .
پس برای من لاقل ، خودش به درک ، بهتر است که او بداند و ندانستنش می‌تواند برای من گران تمام شود .
پس من همین امروز با یک ساطور و سه متر زبان کنار سومین پلهٔ خانه اش می ایستم .
قبل از اینکه درب بزنم گلویم را صاف میکنم ، چون میخواهم نطق کنم ، آن هم با زبان و گلویی که کمابیش سه هفته میشود رنگ و روی صحبت را ندیده و آدابش را از یاد برده ، اما دست چپم میتواند چهل کیلو گوشت رقصنده را محکم نگه دارد و دست راستم هم حتی عضلاتش اگر صد ساله باشند ، توان ضربه زدن را دارند .
فقط مغز ، هرگز نباید به بعضی چیز ها فکر کند .
وجدان را ، لذت را ، ترس و انسانیت را ، می بایست کنار گذاشت و به عضلهٔ قشر پیشانی چپ اعتماد کرد ، او تصمیم می‌گیرد ، حتی اگر روی تمام سلول های آینه ای را بپوشاند و وجدان ، بوی خون بگیرد .
تمام سرم را می‌بندم چون با از دست دادن چند سلول ، هفته ها سردرد خواهم داشت و از آنطرف با پیروی از منطق ، برنده هستم در هر دو حالت .
یا پیروز میشوم یا در تقلای مفتخرانه شکست میخورم .
دیدگاه ها (۳)

علاقهٔ زیبایی بود .و البته بعد از یک سانحهٔ مسخره رانندگی شک...

سرما و گرما ، هردو ...گاهی به هم نزدیک می‌شوند ، آنقدر نزدیک...

تقدیم به آفریقا قبل از آنکه صورتم بتواند نور را حس کند ، تما...

1 این خانهٔ دو طبقه ، که در نزدیکی اش ، فریاد زندگی در بوستا...

با انتشار خبر درگذشت مرحوم رضا رویگری یاد کنیم از خاطره ایشا...

criminal case part3🕖 📔🎞️🖋️از زبان نویسندهتو این سه سال جونگ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط