{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

( 3 تفنگدار )

( 3 تفنگدار )
پارت ۹۵


یوری تند سمتش هجوم برد برخلاف میلش به تهیونگ زل زد و آروم گفت
یوری. : چی شده ؟ ... چرا ناراحتی
جیمین سیگارش را در ته سطل اشغالی کنار پاش انداخت سپس با اخم و نگاه سوالی به تهیومگ زل زد ولی .. آن مرد تنها یک لبخند پر از غم را تحویل جیمین و دختر مقابلش داد سپس دست هایش را دورم جیب شلوارش برد
تهیونگ: گفت طلاق بگیریم
جیمین : معلوم بود اینجوری میشه
ولی یوری دختری نبود که به این زودی باور کنه باید درستش میکرد دسته که به خودش بستگی نداشت ولی ته قلبش حس خوبی به آن دختر یعنی اون سوک داشت تند و با دستپاچگی گفت
یوری : نه صبر کن نبایـ...
ولی حرفش با صحت تهیونگ قطع شد ... با آرامش گفت
تهیونگ: وقتی نمیخواد پس باید بزوز بهاش رفتار کنم ها .. بزور بگم بیا زنم شو من همچین آدمی نیستم محظه اطلاع شما ... بلافاصله با خشن گقت
جیمین : که چی یعنی طلاق میگیرد
تا تهیونگ لب باز کرد ولی صدا خشن جونگکوک از پشت سرش شنیده شد و باعث چرخیدن آن ها به سمت پله های شد ...
جونگکوک: من با خودم فکر میکردم خوشحالش می‌کنی
اخم های غلیض جونگکوک نه تنها بخاطر خواهر یکی یدونش بود بلکه عصبی از طرف همیسرش هم گفته میشد چون از دستش به شدت کفری بود مقابلش ایستاد سپس دست تو جیب گفت
جونگکوک: تو بهم قول دادی مگه نه
تهیونگ سخت آب دهنش را قورت داد ولی در حالی نبود که بخواهد با جونگکوک بحثی بکند کلافه و لحن آرامی گفت
تهیونگ: جونگکوک میشه بعدا حرف بزنیم ؟
جیمین دست روی شانه دوستش گذاشت سپس با چشم بهش خیره ماند
جیمین : برو استراحت کن
تهیونگ سری تکون داد و لبخند خسته ای تحویل جیمین ولی یوری عصبی به تهیونگ زل زد درست آن قد کوتاهش جلو تهیونگ ظاحر شد
یوری : یعنی چی که طلاق می‌گریم مگه میشه زنا ناز هم میکنند و این یه داود کوچیکه ... هر زنو شوهری دعوا میکنند .. نگاهی به جونگکوک انداخت و ادامه داد
یوری : همین پسره پرو رو ببین خدا می‌دونه چند بار با هاری دعوا کرده ولی طلاق نگرفتند
تهیونگ در کمال سکوت لبخند ای به این حرف های یوری زد سپس دست روی سرش گذاشت و با نوازش بچه گانه ای از جلویش رفت یوری با چشم های مات و مبهوت به رفننش نگاه میکرد.... آروم سمت جیمین و جونگکوک زل زد .. یوری : بد شد که
جونگکوک به نقطه نام معلوم ای خیره شد و جدی سرد بیان کرد
جونگکوک: بد شد درسته اونم برای خواهرم

ای بابا نمی‌دونم کجای این داستان خرابه که لایک نمیخوره
دیدگاه ها (۵)

( 3 تفنگدار )پارت ۹۶ یوری اخم کرد و این بار جلو جونگکوک ایست...

( 3 تفنگدار )پارت ۹۷در را به آرامی باز نمود سپس با تخت پر و ...

(⁠˙⁠❥⁠˙⁠) معشوق قراردادی من (⁠˙⁠❥⁠˙⁠)(⁠˙⁠❥⁠˙⁠) پارت ۵(⁠˙⁠❥⁠˙...

(⁠˙⁠❥⁠˙⁠) معشوقه قراردادی من (⁠˙⁠❥⁠˙⁠) (⁠˙⁠❥⁠˙⁠)پارت ۴(⁠˙⁠❥⁠...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 210♡⁠。⁠)فقط صدا...

خونه‌ی سه شیطونپارت ۱۲ — لو رفتی رها!جونگکوک از وقتی تهیونگ ...

سناریو

پارت³که یهو جیمین اسلحشو گذاشت زمین و جونگکوک با تعجب به جیم...

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ²¹صبح، آرام‌تر از همیشه از راه رسید....

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ¹⁹صبح، جنگل آرام‌تر از همیشه بود. صد...

وقتی برای حسودی کردنش از یکی دیگه تعریف میکنی

وقتی برای حسودی کردنش از یکی دیگه تعریف میکنی

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ²²صدای هلیکوپتر هر لحظه نزدیک‌تر می‌...

وقتی برای حسودی کردنش از یکی دیگه تعریف میکنی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط