( 3 تفنگدار )
( 3 تفنگدار )
پارت ۹۷
در را به آرامی باز نمود سپس با تخت پر و اتاق تاریک متوجه شد ... نرم چراغ را روشن کرد سپس به تخت چرخید هاری هنوز هم به آرامی خواب بود چیزی نگفت و سمتش رفت کمتر تخت ایستاد ..
٫ باز چی شده نکن بخاطر من یا تهیونگه... نکنه بازم اون قرص ها رو خورده ٫ افکارش را پس زد سپس خم شد و پتو را تا به گردنش کشید ..
از اتاق خارج شد و به سمت سالن رفت ... این ساعت های غمگین کی تموم میشدن تمام آن ها به دل شکسته سمت میز رفتن تهیونگ همچنان بر روی صندلی خودش نشست آن هم با کمال احترام و سکوت همیشه ولی در صورتش جرعی از ناراحتی نبد و این بیشتر بقیه را نگران میکردن
آروم دستش را روی دتگیره در گذاشت سپس با شتاب آروم در را باز نمود سپس در چهار چوب در ایستاد و بازشو را روی چهار چوب تکیه داد
جیمین : خب بیا غذا ؟
جونگکوک کلافه دست از تمیز کردن اسلحه اش برداشت سپس بر روی میز گذاشت کلافه پفی کشید
جونگکوک: میلی ندارم
جیمین : بس کنید دیگه مزخرف بازی در میارید کلافه ام کردین
جونگکوک لبخند ای به دوستش زد سپس عصبی محکم مشت اش را روی میز کوبید ته گلو خندید
جونگکوک: ایول به کن عجب آدم توپی هستم نه
جیمین : این تمسخره ؟
جونگکوک: نه کرد حسابی دارم از خودم تعریف میکنم به نظرم تو هم امتحان کن
سپس سمتش رفت و از کنارش رد شد بلافاصله به اتاق خودش رفت شاید هاری بیدار شده باشه تا به راحتی باهاش حرف بزنه شاید آن خود خوری جونگکوک هم تمام یافت میکرد ..
اتاق خالی بود پس حتما به سالن رفته بود سپس با امید و کاملا روحیه صددرصد خودش لبخند زد و همراه با جیمین به آشپزخانه رفت همسرش را دید ولی لبخندش کم کم محو شد ...
همچنین در کنار اون سوک روی صندلی نشسته بود یک پیراهن کوتاه و گشاد همراه با شلوار لی موهای که شلخته گوچه ای مدل بسته بود به خوبی حال وضعیت بدش برای جونگکوک معلوم شد و در ذهنش مرور کرد ٫ اگر بازم لب به اون قرص ها بزنه چی ٫
جیمین : نمیای پ
با صدا جیمین ریش افکاری پاشیده شد سپس همراهش سمت میز هجوم برد و میخواست از همین اول راه آشتی را شروع کنه سپس با گردن تصمیمی بوسیدن اش سمتش هجوم برد بلافاصله با انرژی و لبخند از عشق به هاری گفت
جونگکوک: زن خوشگلم بیدار شده
پارت ۹۷
در را به آرامی باز نمود سپس با تخت پر و اتاق تاریک متوجه شد ... نرم چراغ را روشن کرد سپس به تخت چرخید هاری هنوز هم به آرامی خواب بود چیزی نگفت و سمتش رفت کمتر تخت ایستاد ..
٫ باز چی شده نکن بخاطر من یا تهیونگه... نکنه بازم اون قرص ها رو خورده ٫ افکارش را پس زد سپس خم شد و پتو را تا به گردنش کشید ..
از اتاق خارج شد و به سمت سالن رفت ... این ساعت های غمگین کی تموم میشدن تمام آن ها به دل شکسته سمت میز رفتن تهیونگ همچنان بر روی صندلی خودش نشست آن هم با کمال احترام و سکوت همیشه ولی در صورتش جرعی از ناراحتی نبد و این بیشتر بقیه را نگران میکردن
آروم دستش را روی دتگیره در گذاشت سپس با شتاب آروم در را باز نمود سپس در چهار چوب در ایستاد و بازشو را روی چهار چوب تکیه داد
جیمین : خب بیا غذا ؟
جونگکوک کلافه دست از تمیز کردن اسلحه اش برداشت سپس بر روی میز گذاشت کلافه پفی کشید
جونگکوک: میلی ندارم
جیمین : بس کنید دیگه مزخرف بازی در میارید کلافه ام کردین
جونگکوک لبخند ای به دوستش زد سپس عصبی محکم مشت اش را روی میز کوبید ته گلو خندید
جونگکوک: ایول به کن عجب آدم توپی هستم نه
جیمین : این تمسخره ؟
جونگکوک: نه کرد حسابی دارم از خودم تعریف میکنم به نظرم تو هم امتحان کن
سپس سمتش رفت و از کنارش رد شد بلافاصله به اتاق خودش رفت شاید هاری بیدار شده باشه تا به راحتی باهاش حرف بزنه شاید آن خود خوری جونگکوک هم تمام یافت میکرد ..
اتاق خالی بود پس حتما به سالن رفته بود سپس با امید و کاملا روحیه صددرصد خودش لبخند زد و همراه با جیمین به آشپزخانه رفت همسرش را دید ولی لبخندش کم کم محو شد ...
همچنین در کنار اون سوک روی صندلی نشسته بود یک پیراهن کوتاه و گشاد همراه با شلوار لی موهای که شلخته گوچه ای مدل بسته بود به خوبی حال وضعیت بدش برای جونگکوک معلوم شد و در ذهنش مرور کرد ٫ اگر بازم لب به اون قرص ها بزنه چی ٫
جیمین : نمیای پ
با صدا جیمین ریش افکاری پاشیده شد سپس همراهش سمت میز هجوم برد و میخواست از همین اول راه آشتی را شروع کنه سپس با گردن تصمیمی بوسیدن اش سمتش هجوم برد بلافاصله با انرژی و لبخند از عشق به هاری گفت
جونگکوک: زن خوشگلم بیدار شده
- ۱۷.۶k
- ۲۲ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط