{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک شاهدخت و چهار خواننده

یک شاهدخت و چهار خواننده

📌 پارت هشتم📌

باصدایی گوشی از خواب بیدار شدم ساعت ۹ بود چقدر من خوابیدم مین مین پیامی نداده بود و این عجیب بود
رفتم دوش گرفتم رفتم پایین صبحانه بخورم پشت میز نشستم سرآشپز برام غذا آورد از ش پرسیدم : پدر بزرگم کجاست ؟
سرآشپز: آقا کار داشتن صبح زود رفتن
- اوکی
صبحانه ام که تمام شد رفتم اتاق گریم تا موهامو درست کنه و آرایش ، هر چی بود بعد از این همه مدت قرار بود از خونه بیرون باید خوب به نظر می‌آمدم
بعد از تمام شدن کارم توی اتاق گریم رفتم اتاق لباسام یه پیراهن صورتی یه کفش سفید پوشیدم و کیف ست کفشم رو بر داشتم گوشیم رو توش گذاشتم
خدمتکار سویچ ماشینم رو آورد از قبل ماشین رو آورده بود جلوی در ، سویچ رو گرفتم و سوار ماشین شدم ساعت ۱۰ بود پسرم شده بود بخاطر همین پامو گذاشتم روی گاز تا سریع خودمو برسونم .
ماشین رو جلوی کافه گذاشتم و پیاده شدم دره کافه رو باز کردم که کلی برف شادی رو سرم ریخته شد همه باهم « تولدت مبارک» می خوندن امروز ۲۰ ژوئن تولد من بود همه بودن اول از همه رو به مین گفتم : کو تهیونگ !؟
مین : ااااا ته
پدر مین : این برای سوپراز کردن تو بود مین یه نقشه برای اینکه شک نکنی😁
_ یعنی قراری در کار نیست
همه باهم :نه
_ پدر بزرگ شماهم خبر داشتین
پدر بزرگ: 😁😁آره نقشه‌ی خودم بود 😁😁
😑😑😑 _

لایک و کامنت یادتون نره 😘😘
دیدگاه ها (۹)

یک شاهدخت و چهار خواننده📌 پارت نهم 📌_ پدر بزرگ شم.....یه نفر...

یک شاهدخت و چهار خواننده📌 پارت دهم📌بعد از تمام شدن آهنگ ته ا...

یک شاهدخت و چهار خواننده📌 پارت هفتم 📌وارد رستوران شدیم خیلی...

یک شاهدخت و چهار خواننده📌 پارت ششم 📌عطر و صدای آشنایی داشت ،...

فیک نامجون پارت نهم (میکاپ آرتیست)

My uncle (part 25)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط